كشت ، عدّهاى را اسير و باقى را فرارى ساخت « 1 » .
امام هادى عليه السّلام وقتى كه سپاهيان بغا به مدينه وارد شدند در برابر او موضعگيرى خاصّى انجام دادند كه سزاوار است ما به اين مسأله اشارهاى داشته باشيم . ابو هاشم جعفرى گويد : هنگامى كه بغا با لشكر خود در ايّام واثق عبّاسى براى دفع اعراب به مدينه وارد شد ، من در مدينه بودم .
امام هادى عليه السّلام روزى به ما گفت : بياييد به بيرون از خانه برويم تا به سپاهيان اين سردار تركى نگاهى بيفكنيم . ما از خانه خارج شديم و در ميان گذر ايستاديم . سپاهيان از برابر ما مىگذشتند . سربازى ترك از كنار ما مىگذشت . امام هادى عليه السّلام به زبان تركى با او سخنى گفت . ناگهان ديديم او از اسب به زمين آمد و سم اسب امام هادى عليه السّلام را بوسيد . ابو هاشم گويد : من سرباز ترك را به خداوند سوگند دادم و از او پرسيدم كه اين مرد به تو چه گفت ؟ سرباز پرسيد : آيا اين شخص پيامبر است ؟ گفتم : نه ، او پيامبر نيست .
سرباز گفت : وى مرا با نامى صدا زد كه در زمان كودكى و در بلاد ترك به آن نام ناميده مىشدم و هيچكس تا به حال آن نام را نمىدانست « 2 » .
اين سند تاريخى گوياى مجموعهاى از فضايل و كمالات حضرت امام هادى عليه السّلام است كه از آن مىتوان اهتمام آن حضرت به امور نظامى ، تربيت اصحاب و تشويق فرمانده نظامى آن لشكر يعنى بغا را براى مقابله با هجوم تخريبى اعراب به مدينهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله برشمرد .
علاوه بر همهء كراماتى كه در اين داستان مىتوان براى امام هادى عليه السّلام برشمرد ، بعيد نيست كه آن حضرت از اين فرصت نيز براى پيدا كردن يك
هامش
( 1 ) . الكامل فى التّاريخ / 5 / 270 .
( 2 ) . اعلام الورى / 343 .