و شاعر ، آن را بيست هزار دينار فروخت » .
عباسيان ، با در محاصره قرار دادن فقيهان و عالمان پيرو و پويندهء راه اهلبيت عليهم السّلام و نيز حمايت از پيدايش جريانهاى ويرانگر فكرى و اعتقادى ، بر آن بودند تا مسلمانان را از مسير و منش اهلبيت عليهم السّلام دور كنند . البته اين نظريه ، ادعايى بىاساس نيست ، بلكه تحت پيگرد قرار ندادن صاحبان اين نظريهها و جريانها خود بهترين دليل بر حمايت دستگاه خلافت از اين جريانهاست .
دستگاه عباسيان هرگز بر آن نشد تا جريان « واقفيه » و « غلات » را در آغاز پيدايش آن ، محاصره كرده ، آنها را از ميان بردارد ، چرا كه اين دو جريان ، از تشيع سربرآورده بودند و بايد با حمايتهاى خليفهء عباسى ، وسيلهاى باشند براى بدنام و خدشهدار كردن روش و منش اهلبيت عليهم السّلام و از ريشه برآوردن كيان شيعه و تشيع .
مأمون در ظاهر بهعنوان نشر فرهنگ و در باطن براى ايجاد جريانهايى جديد كه بتوانند در برابر مكتب اهلبيت عليهم السّلام بايستند ، فرمان داد تا كتابهاى فلسفى را از يونانى به عربى ترجمه كنند . « 1 » پرواضح است كه اين اقدام به انتشار افكار و آرا و اصطلاحاتى منطقى و فرضيههاى ذهنى دور از واقعيت مىانجاميد كه در نهايت خواستهء خليفه را تأمين مىكرد .
در روزگار عباسيان ، فتواى به رأى و تفسير به رأى فزونى گرفت و « قياس » باطل كه براساس قياس حكمى فرعى با حكم فرعى ديگرى مبتنى بود ، رواج يافت . مفتيان نيز خواسته و تمايلات حاكمان را در فتواى خويش لحاظ مىكردند . از « ابن مبارك » نقل شده است كه مىگفت : « چون هارون الرشيد به
هامش
( 1 ) . مأثر الإنافة في معالم الخلافه 1 / 209 .