همين ايراد ناچيز ، هارون را سخت خشمگين كرده ، برآشفت و گفت : نطع ( سفرهء چرمين كه بر روى آن گردن مىزدند ) و شمشير بياوريد . به خدا او زنديق است كه حديث رسول خدا را مورد طعن قرار داده ، [ در آن شك مىكنند ] .
ابو معاويه به منظور نجات جان مرد قرشى بناى آرام كردن هارون گذاشته ، مىگفت : اى امير المؤمنين ، او دستخوش خطا و لغزش شده و نفهميده است و همچنان هارون را با اين گفتار آرام مىكرد تا اينكه هارون از كشتن مرد قرشى صرفنظر كرد . » « 1 »
هارون الرشيد حمايت و احترام بىدريغ خود را نثار عالمانى مىكرد كه تمايلات او را در نظر گرفته ، بدان تن مىدادند و با آن همراه مىشدند ، اما عالمان بزرگ و ارجمند و امامان اهلبيت عليهم السّلام را كه با هواها و خواستهها و اميال او همراه نبودند ، به زندان مىافكند يا در محاصره قرار مىداد . نكتهاى كه ذيلا مىآيد ، خود بهترين گواه بر اين امر و دليل حمايت بىپايان هارون از چنين عالمانى است .
« هارون بر دست « ابو معاويه » آب مىريخت . در همين حال از ابو معاويه پرسيد : مىدانى چه كسى آب بر دست تو مىريزد ؟
ابو معاويه كه نابينا بود گفت : نه .
هارون گفت : اين منم كه آب بر دستانت مىريزم .
ابو معاويه گفت : يا امير المؤمنين ، تويى ؟
هارون گفت : آرى ، و اين كار من براى گراميداشت دانش است ! » . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد / 14 / 8 .
( 2 ) . همانجا .