اعتقادات و باورهاى دينى مردم نمىگذاشت . بهعنوان مثال ، هارون نظريهء « قديم » بودن قرآن را پذيرفت و به سركوب و كشتن مخالفان اين نظريه پرداخت . زمانى كه دربارهء پيكر بىجان مردى كه پيش روى هارون افتاده بود و جلادان او را كشته بودند ، از هارون پرسيده شد ، هارون گفت : « از آنرو او را كشتم كه مىگفت : قرآن حادث است » . « 1 »
در روزگار مأمون ، وضع كاملا معكوس شد و او در مورد قديم بودن قرآن راهى جز راه پدرش در پيش گرفته ، قرآن را « مخلوق » و نه « قديم » خواند و اين بار او بود كه قرآن را موضوع آزمون عالمان قرار داد . « 2 »
هارون از جعل روايات و احاديث پرداخته شده و منسوب به پيامبر خدا ، بهويژه رواياتى كه خرافى بودن آن كاملا آشكار بود حمايت مىكرد و مخالفان ترويج اينگونه روايات را كيفر مىداد . داستان زير بهترين گواه بر اين امر است :
« روزى « ابو معاويهء ضرير » به حضور هارون رسيد . در آن مجلس يكى از بزرگان قريش حضور داشت . سخن بدانجا كشيده شد كه ابو معاويه ، حديثى از « ابو هريره » نقل كرد كه او آن را به رسول خدا نسبت داده بود . اين حديث كه آكنده از خرافه است به اين شرح مىباشد : [ روزى ] موسى عليه السّلام با حضرت آدم عليه السّلام ديدار كرده ، به او گفت : تو همان آدم هستى كه ما را از بهشت بيرون كردى ؟
آن مرد قرشى [ از سخن ابو معاويه در شگفت شده ، ] گفت : كجا آدم و موسى با يكديگر ديدار كردند ؟
هامش
( 1 ) . البداية و النهايه 10 / 215 .
( 2 ) . تاريخ الخميس 2 / 334 .