اين شرط كه : كسى را به كارى و مسئوليتى نگمارم ، كسى را از منصبش عزل نكنم ، پيمان و سنتى را نشكنم و در امر حكومت دور ، اما مشورتدهنده باشم .
مأمون به همين اندازه خشنود شده ، امام رضا عليه السّلام را عليرغم ميل درونىاش به ولايتعهدى خود برگزيد » . « 1 »
در روايتى ديگر آمده است : « مأمون به امام رضا عليه السّلام گفت : عمر بن خطاب شش نفر را به عضويت شورا درآورد كه يكى از آنان پدر تو امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام بود . [ آنگاه عمر ] مقرر داشت كه هركس مخالفت كند ، گردنش زده شود ، پس ناچار بايد به آنچه مىخواهم تن بدهى و راهى جز پذيرفتن آن ندارى » . « 2 »
امام على بن موسى الرضا عليه السّلام در پاسخ كسانى كه سبب تن دادن او به اين كار را مىپرسيدند يا آنان كه به حضرتش اعتراض مىكردند ، فرمود : خداوند از ناخرسندى من [ از پذيرش ] آن آگاه است . زمانى كه بر سر دوراهى پذيرش ولايتعهدى و كشته شدن قرار داده شدم ، پذيرفتن ولايتعهدى را بر كشته شدن برگزيدم . واى بر آنان ، آيا نمىدانند كه يوسف عليه السّلام پيامبر بود و چون به حكم ضرورت و ناچارى خزانهدارى عزيز [ مصر ] را پذيرفت ، گفت : « مرا بر خزانههاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبان دانا هستم » « 3 » .
من نيز به دليل ضرورت و به اجبار و در حالىكه در معرض كشته شدن قرار گرفته بودم ، اين منصب را پذيرفتم و وارد شدن به اين دستگاه [ براى من ] چونان خارج شدن از آن بود ( هر دو حال براى من يكسان است ) . پس شكوه به درگاه خداوند مىبرم و از او يارى خواسته مىشود . « 4 »
هامش
( 1 ) . علل الشرايع / 237 - 238 .
( 2 ) . الارشاد 2 / 259 - 260 .
( 3 ) . يوسف : 55 .
( 4 ) . عيون اخبار الرضا 2 / 139 .