تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
فروتنى در دنيا اميد به رفعت و بلندى مرتبت نزد خداوند دارم . مأمون گفت : بر آن شده‌ام تا خود را از خلافت خلع كنم و آن را به تو سپارم و خود با تو بيعت كنم . امام رضا عليه السّلام فرمود : اگر اين خلافت از آن توست و خداوند آن را به تو عطا فرموده ، نمىتوانى خلعتى را كه خداوند بر اندام تو پوشانيده به ديگرى بدهى و اگر خلافت از آن تو نيست ، نمىتوانى چيزى را كه از آن تو نيست به من بدهى . مأمون گفت : اى فرزند رسول خدا ، بايد به اين كار تن در دهى . امام عليه السّلام فرمود : هرگز به ميل خود تن به اين كار نمىدهم . مأمون همچنان بر خواستهء خود پافشارى مىكرد ، اما سودى نبخشيد و امام عليه السّلام تسليم خواهش مأمون نشد . از اين‌رو مأمون به امام رضا عليه السّلام پيشنهاد منصب ولايت‌عهدى را داده ، گفت : اگر تن به پذيرش خلافت نمىدهى و خوش ندارى با تو به‌عنوان خليفه بيعت كنم ، ولايت‌عهدى را بپذير تا خلافت پس از من به تو برسد . آن‌گاه ميان امام رضا عليه السّلام و مأمون گفت‌وگوهايى مبادله شد و امام عليه السّلام در ضمن اين بحث‌ها از انگيزهء مأمون در تحميل خلافت و ولايت‌عهدى سخنى بر زبان آورد . مأمون خشمگين شده ، گفت : تو پيوسته در برخورد با من رفتار [ و گفتار ] ى دارى كه بر من ناگوار است [ و چنان است كه ] خود را از اقتدار من ايمن مىبينى . به خدا سوگند ، يا ولايت‌عهدى را مىپذيرى يا تو را به پذيرش آن مجبور مىكنم و اگر به آن تن ندهى [ بىپروا ] سرت را از تنت جدا خواهم كرد ! امام عليه السّلام فرمود : به يقين خداوند - عزّ و جلّ - مرا از گرفتار شدن در مهلكهء خود ساخته بازداشته است . پس اگر وضع بدين منوال است ، هرچه مىخواهى بكن و من مىپذيرم ، اما به