امام رضا عليه السّلام بخشى از حاكميت است .
در اين صورت ، ديگر مخالفان لزوما رودرروى ياران امام عليه السّلام قرار مىگرفتند ، زيرا در صورت قيام مسلحانه ، بهطور مستقيم با والى علوى مواجه بودند و والى علوى نيز براساس مسئوليتى كه داشت فرمان سركوب قيام مىداد و مسئوليت آن را متوجه جريان قيامكننده مىكرد . همين برخورد و مواجهه ، بىترديد به درهم شكسته شدن و فروپاشى جمعيت مخالفان حكومت مىانجاميد . مأمون كه برنامهاى دقيق و حسابشدهاى تدارك ديده بود و كارآيى آن را قطعى مىدانست ، منصب ولايتعهدى را به امام رضا عليه السّلام سپرد . او با اين كار دنبال هدف ديگرى نيز بود ، چرا كه با تعيين كسانى از علويان و ياران اهلبيت عليهم السّلام مسئوليت برخى از مفاسد ادارى و حكومتى را متوجه آنان مىكرد . مأمون با اين كار در حقيقت همزمان ، مسلمانان را به سوى خود متمايل مىكرد ، جبههء مخالفان را درهم مىشكست ، فساد ادارى و حكومتى را به آن دسته از ياران امام عليه السّلام و علويان كه منصب ولايت و امارت داشتند نسبت مىداد و مهمترين نتيجهاى كه مىگرفت تخريب شخصيت امام رضا عليه السّلام بود .
دلايل تن دادن امام رضا عليه السّلام به ولايتعهدى
مأمون به امام رضا عليه السّلام گفت : « اى فرزند رسول خدا ، از آنجا كه برترى ، دانش ، زهد ، پارسايى و عبادت تو را مىدانم و از آن آگاه هستم . از اينرو تو را به خلافت ، سزاوارتر از خود مىبينم .
امام رضا عليه السّلام فرمود : به بندگى خداى - عزّ و جلّ - افتخار مىكنم ، با زهدورزى در دنيا اميد رهايى از شر آن دارم ، با پرهيز از محارم و گناهان به نيل به سود الهى اميد بستهام و با