امام رضا عليه السّلام در اين شرايط و در برابر وزيران ، قاضيان ، فقيهان و پيروان ديگر اديان كه به فرمان و درخواست مأمون براى مناظره با امام عليه السّلام گرد آمده بودند ، به بيان روش سالم ادارهء جامعه و حكومت مىپرداخت . حضرتش همچنين مأمون را در تصميمگيرى و موضعگيرى مناسب و حل مسائل سخت و مشكل راهنمايى مىكرد .
دوم : بسيج توانمندىها
پس از ناكام ماندن قيام علويان و شكست نظامى آنان ، شرايط پيشآمده سبب شد تا آنان ديگر مورد پيگرد حاكميت قرار نگيرند . انقلابيون در اين فرصت ، به بسيج نيرو و توانمندىها پرداختند تا پس از دورهاى آرام گرفتن و خستگى جنگ و گريز از تن زدودن خود را براى قيام در زمانى مناسب آماده كنند . مسلّم آن است كه اگر امام رضا عليه السّلام به پذيرش ولايتعهدى تن نمىداد چنين دستاوردهايى حاصل نمىشد .
سوم : ناموفق گذاردن برنامههاى مأمون
در صورتى كه امام رضا عليه السّلام از پذيرش ولايتعهدى سرباز مىزد ، مأمون از اجبار او به پذيرش اين منصب يا كشتن او چشمپوشى مىكرد ، اما يكى از افراد خاندان امام رضا عليه السّلام را به ولايتعهدى برمىگزيد كه چند احتمال دربارهء او مىرفت :
- معاملهگر و فرصتطلب بود ؛
- مخلص ، اما از بينش كمى برخوردار بود ؛
- مخلص بود ، اما در معرض فرو غلتيدن در فريبايىهاى قدرت و حكومت قرار داشت .