گرفته ، بر آن اشراف داشتند و به دور از چشم حاكميت و مخفيانه خط حركت الهى و انقلابى را رهبرى مىكردند ، و اين در حالى بود كه حاكميت نمىتوانست فعاليتهاى سازمانى اين جريان و نيز ارتباط يا عدم ارتباط آن را با امام و مراتب نظارت امام عليه السّلام بر آن پى ببرد . اين موضوع را نبايد فراموش كرد كه اين رهبران به چند دليل روش خود را در ايفاى وظايف خويش محدود و پنهان مىكردند :
يكم : در نظر گرفتن مصالح عمومى در سطح امت و جامعهء اسلامى ؛
دوم : مصالح خصوصى اسلام كه به جنبش اهلبيت عليهم السّلام بهعنوان متوليان اصلاح اوضاع مرتبط ؛
سوم : شرايط و ويژگىهاى عمومى و خصوصى ، مانند توان جنبش و استحكام و ريشهدار بودن پايگاه مردمى .
امامان معصوم عليهم السّلام با رعايت سه اصل ياد شده و در نهايت پنهانكارى ، به طور غيرمستقيم ، راهبرى تمام فعاليتها از جمله جنبشهاى مسلحانه را به عهده داشتند تا در آغاز كار و با شروع ايفاى رسالت امامت خود ، در معرض كشته شدن قرار نگيرند .
آن بزرگواران ، اصلاح امت و پرورش آن را بر هر كارى مقدم مىدانستند و بايد براى اين وظيفه و اصلاح جامعه و ساختار آن ، در ميان مردم مىبودند تا بتواند به هدف خود كه مكتب اسلام آن را ترسيم كرده بود برسند . حال اگر امامان عليهم السّلام بهطور مستقيم راهبرى انقلاب و قيامهاى نظامى را به عهده مىگرفتند بىترديد كشته مىشدند و امت اسلامى كسى را نداشت تا فقيهانى و عالمانى هدايتگر ، زاهدان و عابدانى پيشآهنگ ، سياستمدارانى پاككردار و راستگفتار و رهبران قيامهاى انقلابى را پرورش داده ، به آنان ارائه دهد .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: منذر حكيم
ص١٤٣