دوم : خودكامگى
هارون الرشيد ، حكومت و خلافت را به انحصار خود درآورد و آن را به صورت موروثى ميان سه فرزند خود قرار داد . او عليرغم اينكه محمد ( امين ) را شايستهء خلافت نمىدانست ، اما براى دلجويى از « زبيده » مادر امين و خشنودىاش محمد را به ولايتعهدى خويش برگزيد . هارون ضمن اعتراف به بىكفايتى محمد ، انتخاب او را توجيه كرده ، گفت : « محمد را مقدم داشتم . . . و نيك مىدانم كه او دنبالرو هواى نفس خود بوده ، هرچه در دست داشته باشد ، بر باد داده ، نظر كنيزكان و زنان را [ در امور حكومتى ] دخالت مىدهد و اگر « ام جعفر » ( زبيده ) نبود و بنىهاشم به دو متمايل نبودند ، عبد اللّه ( مأمون ) را مقدم مىداشتم » . « 1 »
هارون فقط به دليل علاقهء « زبيده » به امين او را برگزيده ، به پيامدهاى اين انتخاب نينديشيد و فجايعى كه در نتيجه رقابت ميان امين و مأمون بر سر مسلمانان نازل مىشد ، او را دستخوش هيچ نگرانى نمىكرد . در نتيجه اين انتخاب نامبارك و رقابت آن دو بر سر حكومت ، هزاران تن از مسلمانان در جنگى خونين طعمهء مرگ شدند و دارايى مسلمانان هزينهء اين جنگ شد .
از ديگر مظاهر استبداد هارون ، سپردن مناصب حكومتى و نظامى به خويشاوندان ، ياران نزديك و متملقان بود . او همين سه ويژگى را شرط شايستگى براى پذيرش مسئوليت مىدانست و شايستگىهاى دينى ، اخلاقى و مديريتى از نظر او چندان ارزشى نداشت .
هامش
( 1 ) . تاريخ الخميس 26 / 334 .