اين نكته قابل تأمل است كه هارون هرچند علويان را در معرض ارعاب ، تهديد و كشتار قرار داده بود ، اما تصميم به كشتن امام رضا عليه السّلام نگرفت ، بلكه به تهديد و برنامهريزى براى كشتن امام عليه السّلام البته بدون قصد اجراى آن بسنده كرد .
در يكى از موضعگيرىهاى خود نسبت به امام رضا عليه السّلام گفت : « امسال به مكه خواهم رفت و على بن موسى را گرفته ، نزد پدرش مىفرستم ( او را مىكشم ) .
زمانى كه اين خبر را به امام رضا عليه السّلام رساندند ، فرمود : او به من صدمه نخواهد زد . « 1 »
يك بار كه امام رضا عليه السّلام از سوى هارون الرشيد احضار شده بود ، به همراهان خود فرمود : او ( هارون ) مرا براى [ اجراى انديشهء شوم خود ] و بلايى سترگ فرا خوانده است [ ، اما ] به خدا سوگند ، او نمىتواند كارى كه بر من ناگوار باشد در حق من انجام دهد .
چون امام رضا عليه السّلام بر هارون وارد شد ، هارون او را گرامى داشته ، از حضرتش خواست تا نياز خانوادهاش را بنويسد [ و به خليفه بدهد ] و چون از نزد هارون بيرون شد ، هارون گفت : « من [ چيزى را ] مىخواستم و خداوند [ چيز ديگرى ] خواست و آنچه خداوند خواست خير بود » . « 2 »
امام رضا عليه السّلام همچنان از سوى جاسوسان هارون زيرنظر بوده ، آنان گفتار ، رفتار و ديدارهاى او را به اطلاع هارون مىرساندند . از اينرو امام رضا عليه السّلام چنان برخوردى محتاطانه داشت تا مأمون از جانب او تهديدى و خطرى احساس نكند .
هامش
( 1 ) . اثبات الوصيه / 174 .
( 2 ) . بحار الانوار 49 / 116 ( به نقل از : مهج الدعوات ) .