حكومت خود بهره مىجست و هيچ اعتراض مسالمتآميزى را تحمل نمىكرد و به هيچ نصيحتى يا امر به معروف و نهى از منكرى گوش فرا نداده ، آن را برنمىتابيد . او مشغول خواندن خطبه بود كه كسى برخاسته ، خطاب به او اين آيه را خواند :
كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
« 1 » ؛ نزد خدا ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد » .
هارون [ كه در پاسخ اين اعتراض ناتوان مانده بود ، ] دستور داد تا او را يكصد تازيانه بزنند . « 2 »
در سال 188 ق . هارون الرشيد ، يكى از نزديكان « احمد بن عيسى علوى » را دستگير كرده ، آنچنان او را [ تازيانه ] زد تا اينكه جان سپرد . جرم اين مرد كهنسال - كه بيش از نود سال از عمرش سپرى شده بود - اين بود كه جاى پنهان شده « احمد بن عيسى علوى » را به هارون نگفت . « 3 »
از ديگر موارد برخوردهاى هارون با مخالفان خود رفتار او با « يحيى بن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن » بود . هارون او را تحت پيگرد قرار داده ، سپس او را امان داد . چون يحيى را نزد هارون بردند ، او را به زندان افكند تا اينكه در زندان درگذشت . در روايت ديگرى آمده است : زندانبان يحيى ، او را چند روزى گرسنگى داد و يحيى در اثر گرسنگى جان سپرد . « 4 »
نيز در روزگار هارون و آن هنگام كه در « طوس » بود « حميد بن قحطبهء طائى » به فرمان او شصت تن از علويان را كشت و پيكر آنان را در چاه انداخت . « 5 »
هامش
( 1 ) . صف ( 61 ) / 3 .
( 2 ) . العقد الفريد 1 / 51 .
( 3 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 423 .
( 4 ) . همان / 408 .
( 5 ) . عيون اخبار الرضا 1 / 109 .