تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
على بن جعفر مىگويد : محمد بن اسماعيل روانهء عراق شد و با همان لباس سفر و با خستگى راه بر درب سراى هارون حاضر شده ، به حاجب هارون گفت : به امير المؤمنين بگو : محمد بن اسماعيل بن جعفر بن محمد بر درب سرا ايستاده است . حاجب گفت : ابتدا در جايى اتراق كن ، لباس سفر را از تن فرو افكن و جامه‌اى مناسب بر تن كن ، سپس بازگرد تا تو را بدون تشريفات نزد امير المؤمنين ببرم . او اكنون خفته است . محمد گفت : به امير المؤمنين بگو كه آمدم ، ولى اجازهء ورود ندادى . حاجب داخل شد و پيام محمد را به هارون الرشيد رساند . هارون به او اجازهء ورود داد . محمد چون با هارون روبرو شد گفت : اى امير المؤمنين ، دو خليفه در يك خاكدان [ حكومت مىكنند ] ، موسى بن جعفر در مدينه [ خلافت مىكند و ] براى او خراج مىبرند و تو در عراق [ خلافت مىكنى و ] برايت خراج مىآورند . هارون گفت : به خداوند [ سوگندت مىدهم كه ] چنين است ؟ محمد گفت : به خدا سوگند چنين است . به پاس اين خدمت محمد ، هارون الرشيد دستور داد تا يكصد هزار درهم به منزل محمد برده ، به او دادند . همان شب محمد گرفتار بيمارى « خناق » ( ديفترى ) شد و مرد . روز بعد يكصد هزار درهمى كه هارون به او داده بود به هارون بازگردانده شد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . اختيار معرفة الرجال / 263 حديث 478 ؛ ر . ك اصول كافى 1 / 85 حديث 8 ( اين داستان عينا از كافى -