تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
اسماعيل نزد من آمد و خواست تا از ابو الحسن موسى عليه السّلام بخواهم به او اجازه دهد به عراق برود ، از او خشنود باشد و او را سفارشى كند . على بن جعفر عليه السّلام مىگويد : كنارى ايستادم تا امام عليه السّلام به وضوخانه رفت . اين فرصتى بود كه مىتوانستم با امام عليه السّلام ديدار و گفت‌وگو كنم . چون از وضوخانه بيرون آمد ، به او گفتم : برادرزاده‌ات محمد بن اسماعيل اجازه خواسته تا به عراق برود و نيز مىخواهد به او سفارش‌هايى بكنى . امام عليه السّلام اجازه داد . چون به مجلس خود بازگشت ، محمد بن اسماعيل برخاست و گفت : اى عمو ، دوست دارم سفارشى به من بكنيد . امام عليه السّلام فرمود : تو را سفارش مىكنم كه از [ دست داشتن در ريختن ] خون من بپرهيزى و تقواى الهى پيشه كنى . محمد گفت : خدا لعنت كند آن‌كه سعى كند خون تو را بريزد ، سپس گفت : اى عمو ، مرا وصيتى بكن . امام عليه السّلام باز فرمود : تو را سفارش مىكنم كه از [ دست داشتن در ريختن ] خون من بپرهيزى و تقواى الهى پيشه كنى . على بن جعفر بن محمد عليه السّلام مىگويد : آن‌گاه امام عليه السّلام كيسه‌اى حاوى 150 دينار به محمد داد . حضرت كيسه‌اى ديگر به او داد كه 150 دينار در آن بود . سومين كيسه شامل 150 دينار به محمد داد و در نهايت دستور داد كيسه‌اى كه حاوى 1500 درهم بود به محمد بن اسماعيل دادند . دهش امام عليه السّلام را زياد شمرده ، آن را به امام عليه السّلام گفتم ، حضرت فرمود : چون پيوند خود را با او حفظ كنم و او رشتهء خويشاوندى را بگسلد ، [ با اين كار و ] حفظ پيوند خويشاوندى ، حجت و دليل من استوارتر و قويتر است .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 207 | منذر حكيم / عدى غريباوى / عباس جلالى