كاظم عليه السّلام و افتخارات و فضايل آن حضرت كه بر سر زبانها و موضوع گفت و گوها بود از ديگر عواملى به شمار مىرفت كه كينه و دشمنى هارون را نسبت به امام كاظم عليه السّلام شديدتر مىكرد . ماجراى برخورد هارون با امام كاظم عليه السّلام را هنگام زيارت قبر مطهر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پيشتر خوانديم . اين امر از ديگر عواملى بود كه هارون را خشمگين كرد . او هميشه درصدد يافتن بهانهاى بود تا امام عليه السّلام را از مردم جدا كند ، اما در پى توجيهى عوامپسند بود . از همين رو و به منظور فريب مردم ، خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : « پدرم و مادرم فدايت باد ، از تصميمى كه گرفتهام از تو عذر مىخواهم . بر آن شدهام تا موسى بن جعفر را با خود برده ، به زندانش افكنم ، چرا كه مىترسم او ميان امت تو آتش جنگ برافروزد و بدين وسيله خون امت را بريزد » . « 1 »
سعايتكنندگان و خبرچينان نيز نقشى منفى عليه امام عليه السّلام ايفا مىكردند .
يحيى بن خالد برمكى از همين ابزار براى دستگيرى امام عليه السّلام بهره جست . او « محمد ( يا على ) « 2 » بن اسماعيل » را به منظور خبرچينى عليه امام عليه السّلام فريفت و به جاسوسى عليه امام عليه السّلام نزد هارون واداشت .
ببينيم برخورد امام كاظم عليه السّلام با برادرزادهاش كه دست به چنان كارى زده ، تن به فريبهاى يحيى داده بود و پس از ديدار با هارون الرشيد ، بنا به ميل و خواستهء هارون ، از امام عليه السّلام بدگويى كرده بود ، چه رفتارى بزرگوارانه و كريمانه داشت .
از « على بن جعفر بن محمد صادق عليه السّلام » نقل شده است : « محمد بن
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا / 73 حديث 3 ؛ طوسى الغيبة / 28 ؛ بحار الانوار 48 / 213 حديث 13 ( به نقل از عيون اخبار الرضا ) .
( 2 ) . در بعضى از روايات « محمد بن اسماعيل » و در برخى ديگر « على بن اسماعيل » خوانده شده است .