گفتم : در صورتى كه مرا امان دهى آنچه را بدانم پاسخ مىدهم .
هارون گفت : اگر « تقيه » را - كه شما بنى فاطمه بدان شناخته شدهايد - وا نهى و به راستى پاسخ مرا بدهى ، در امان هستى .
گفتم : امير مؤمنان هرچه خواهد بپرسد .
هارون گفت : بگو چرا شما ( علويان ) بر ما برترى يافتهايد ؟ درحالىكه ما و شما از يك درخت ( تبار ) و فرزندان عبد المطّلب هستيم ، ما فرزندان عباس هستيم و شما فرزندان ابو طالب و هردو عموهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودند و از نظر خويشاوندى در يك مرتبه قرار داشتند .
گفتم : ما [ به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ] نزديكتريم .
هارون گفت : چگونه ؟
گفتم : زيرا عبد اللّه و ابو طالب از يك پدر و مادر بودند و پدرتان عباس از مادر عبد اللّه و ابو طالب نبود .
هارون گفت : پس چرا مدعى هستيد كه شما وارثان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىباشيد ؟
درحالىكه عمو « حاجب » بوده و [ با بودن او ] پسر عمو از ارث محروم است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در زمانى وفات يافت كه ابو طالب در قيد حيات نبود ، ولى عمويش عباس زنده بود .
گفتم : خوب است امير مؤمنان مرا از اين سؤال معاف دارد و هرسؤال ديگرى كه بخواهد بپرسد .
هارون گفت : نه . بايد پاسخ دهى .
گفتم : فآمني ؛ پس امانم بده .
گفت : پيش از آغاز گفتوگو تو را امان دادم .
گفتم : در قول على بن ابى طالب عليه السّلام آمده است : با بودن فرزند صلبى ( حقيقى ) پسر باشد
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: منذر حكيم
ص١٦٩