تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
گفت : زيانى به تو نمىرسد . گفتم : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را كه مهاجرت نكردند از ارث محروم كرد و خويشاوندى دينى او را منتفى كرد تا اين‌كه هجرت كنند . گفت : چه دليل و حجتى دارى ؟ گفتم : فرمودهء خداوند است كه : « و كسانى كه ايمان آورده ، ولى مهاجرت نكرده‌اند ، هيچ گونه خويشاوندى [ دينى ] با شما ندارند ، مگر اين‌كه [ در راه خدا ] هجرت كنند » « 1 » و عمويم عباس از كسانى بود كه هجرت نكرد . هارون گفت : اى موسى ، آيا اين فتوا را به كسى از دشمنان ما داده ، يا فقيهى را از اين مسأله آگاه كرده‌اى ؟ گفتم : البته نه و كسى جز امير المؤمنين در اين دربارهء از من نپرسيده است . آن‌گاه گفت : پس چرا به عام و خاص اجازه داده‌ايد كه شما خاندان را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده و شما را با عبارت « يا بني رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ؛ اى فرزندان رسول خدا » بخوانند ؟ درحالىكه شما فرزندان على هستيد و شخص به پدرش نسبت داده مىشود و [ از ديگر سو ] فاطمه ظرفى بوده [ كه جد شما در آن پرورش يافته ] است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جدّ مادرى شماست . گفتم : اى امير مؤمنان ، اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زنده شود و دخترت را از تو خواستگارى كند مىپذيرى ؟ گفت : سبحان اللّه ، چرا نپذيريم ؟ ! بلكه بر عرب ، عجم و قريش بدان فخر مىكنم . گفتم : اما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله [ دخترم را ] از من خواستگارى نمىكند و من نيز دخترم را
هامش
( 1 ) . انفال / 72 .