گفت : زيانى به تو نمىرسد .
گفتم : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را كه مهاجرت نكردند از ارث محروم كرد و خويشاوندى دينى او را منتفى كرد تا اينكه هجرت كنند .
گفت : چه دليل و حجتى دارى ؟
گفتم : فرمودهء خداوند است كه : « و كسانى كه ايمان آورده ، ولى مهاجرت نكردهاند ، هيچ گونه خويشاوندى [ دينى ] با شما ندارند ، مگر اينكه [ در راه خدا ] هجرت كنند » « 1 » و عمويم عباس از كسانى بود كه هجرت نكرد .
هارون گفت : اى موسى ، آيا اين فتوا را به كسى از دشمنان ما داده ، يا فقيهى را از اين مسأله آگاه كردهاى ؟
گفتم : البته نه و كسى جز امير المؤمنين در اين دربارهء از من نپرسيده است .
آنگاه گفت : پس چرا به عام و خاص اجازه دادهايد كه شما خاندان را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده و شما را با عبارت « يا بني رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ؛ اى فرزندان رسول خدا » بخوانند ؟ درحالىكه شما فرزندان على هستيد و شخص به پدرش نسبت داده مىشود و [ از ديگر سو ] فاطمه ظرفى بوده [ كه جد شما در آن پرورش يافته ] است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جدّ مادرى شماست .
گفتم : اى امير مؤمنان ، اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زنده شود و دخترت را از تو خواستگارى كند مىپذيرى ؟
گفت : سبحان اللّه ، چرا نپذيريم ؟ ! بلكه بر عرب ، عجم و قريش بدان فخر مىكنم .
گفتم : اما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله [ دخترم را ] از من خواستگارى نمىكند و من نيز دخترم را
هامش
( 1 ) . انفال / 72 .