امام صادق عليه السّلام به او فرمودند : قرض تو بر گردن من و خانوادهات همچون خانوادهء من هستند . پس وصيّت كن .
ما از مدينه خارج نشديم مگر اينكه ديديم عبد اللّه بن على مرده است .
ابو عبد اللّه عليه السّلام خانوادهء او را به خانوادهء خود ملحق كرده ، دينش را پرداخت و دختر خود را به همسرى پسر او درآورد « 1 » .
البتّه آنچه بيشتر به ذهن مىآيد اين است كه اين نوع از فعاليّتهاى امام صادق عليه السّلام بيشتر در ايّام منصور بوده ، چرا كه در ايّام منصور جاسوسهاى فراوانى حركت امام صادق عليه السّلام را زير نظر داشتند كه امام عليه السّلام مجبور مىشد تا اجتماعات خانهء خود را اينگونه سرّى برقرار نمايد تا بتواند نقش الهى خود را در رابطه با امّت از طريق نخبگان صالحى كه براى ايفاى اين نقش موفّق شده بودند به انجام برساند .
محاصرهء امام صادق عليه السّلام اندكى قبل از شهادت
منصور فشارهاى خود را بر امام صادق عليه السّلام بيشتر كرده ، خود را آمادهء به شهادت رساندن آن حضرت مىكرد .
فضل بن ربيع از پدرش روايت مىكند كه گفت : منصور مرا خواست و گفت : جعفر بن محمّد در سلطنت من فتنه ايجاد مىكند . خداوند مرا بكشد اگر او را نكشم . من به نزد امام صادق عليه السّلام رفتم و گفتم : امير المؤمنين را اجابت كن .
آن حضرت وضو گرفته و لباس نو پوشيدند .
من آن حضرت را به نزد منصور آورده اجازهء دخول گرفتم . منصور گفت :
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح 2 / 619 و به نقل از آن بحار الانوار 47 / 96 ، اثبات الهداة 5 / 410 ح 143 .