او را داخل كن كه خداوند مرا بكشد اگر او را نكشم .
هنگامى كه چشم منصور به آن حضرت افتاد از جاى خود برخاسته به استقبال امام صادق عليه السّلام آمد و گفت : اى مرد عرصهء پرهيزكارى و اى كسى كه از هرگونه خيانت و نيرنگى مبرّا هستى ، خوش آمدى اى برادر و پسر عموى من .
پس آن حضرت را بر تخت خود نشاند و رو به آن حضرت كرده حال آن حضرت را جويا شد . و سپس گفت :
حاجت خود را از من بخواه ، امام صادق عليه السّلام فرمودند : حقوق اهل مكّه و مدينه مدّتى است كه به تأخير انداخته ، دستور بده تا به آنان بدهند .
گفت : انجام مىدهم . سپس گفت : اى كنيز ، آن تحفه را بياور . كنيز يك روغندان ( غاليهدان ) شيشهاى كه در آن روغن خوشبو بود آورده ، او به دست خود آن را پيچيده و به حضرت داد . حضرت بيرون آمد و من به دنبال او آمدم .
عرض كردم : اى پسر پيامبر خدا ، من تو را در حالى آوردم كه شك نداشتم او تو را مىكشد . امّا او كارى كرد كه ديدى اما ديدم كه لبهاى تو در هنگام دخول حركت مىكرد . چه چيز مىگفتى ؟
آن حضرت فرمودند : « گفتم : اللّهم احرسني بعينك التي لا تنام ، و اكنفني بركنك الذي لا يرام ، و احفظني بقدرتك عليّ ، و لا تهلكني و انت رجائي » ؛ خداوندا ، مرا به آن چشمت كه هرگز خواب بدان راه ندارد حراست كن و مرا با تكيهگاه تزلزل ناپذيرت حمايت كن .
با قدرتى كه بر من دارى نگهداريم كن و در حالىكه اميدم به تو است هلاكم مكن « 1 » .
اين اوّلينبارى نبود كه منصور به دنبال امام صادق عليه السّلام مىفرستاد . بلكه او
هامش
( 1 ) . سير اعلام النّبلاء 6 / 226 ، ملحقات احقاق الحقّ 19 / 513 ، فرج بعد از شدّت 70 به نقل از تذكرهء ابن جوزى 308 ، 309 با سند .