صادق عليه السّلام اينچنين شرح كرد و گفت : من شهادت مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست و اينكه محمّد فرستادهء خداست و شما - يعنى ائمّه - يكى پس از ديگرى امام من هستيد تا اينكه به امام صادق عليه السّلام رسيده و سپس گفت : و اسماعيل بعد از شما ! امام صادق عليه السّلام فرمودند : « امّا اسماعيل ، نه ، او از ائمّه نيست » « 1 » .
فعاليّت دوّم : عليرغم جنگ سردى كه بين منصور و امام صادق عليه السّلام بود ، مىبينيم كه امام صادق عليه السّلام براى اينكه امّت را حفظ كند و روح عدم پذيرش را در آنان زنده نگه دارد و حركت آنان را تضمين نمايد ، به برقرارى ارتباط با حكومت وقت مىپرداخت . چرا كه بيم آن داشت كارشكنىهاى منصور در شيعيان او حالتى از شكست در اجراى برنامههاى آن حضرت ايجاد كند .
1 . روزى ابو جعفر منصور به امام صادق عليه السّلام گفت : من مىخواهم كه مدينه را ويران كنم و نفسكشى در آن باقى نگذارم .
امام صادق عليه السّلام به او فرمودند : اى امير المؤمنين ! ، من چارهاى جز خيرخواهى و نصيحت تو نمىبينم . اگر مىخواهى نصيحت مرا بپذير ، اگر هم نخواستى نپذير .
سپس امام صادق عليه السّلام فرمودند : در پيشينيان تو سه نفر بودند و تو مىتوانى به هر كدام از آنها كه خواستى اقتدا كنى . ايّوب عليه السّلام كه مبتلا به بلاهاى مختلف شد و صبر كرد ، سليمان عليه السّلام كه نعمت دنيا به او داده شد و شكر كرد ، و يوسف عليه السّلام كه قدرت بر انتقام پيدا كرد و گذشت كرد . منصور گفت : من نيز گذشت كردم « 2 » .
2 . عبد اللّه بن سليمان تميمى گويد : هنگامى كه محمّد و ابراهيم دو پسر عبد اللّه بن حسن كشته شدند ، مردى به نام شبّة بن عقّال به عنوان والى منصور
هامش
( 1 ) . الغيبة 224 و به نقل از آن بحار الانوار 47 / 261 .
( 2 ) . امالى طوسى 50 ح 66 و به نقل از آن بحار الانوار 47 / 184 و ر . ك مناقب آل ابى طالب 4 / 251 ، كشف الغمّة 2 / 420 .