گزيدن از زندگى دنيوى و جدايى دين از سياست همه و همه در اين دوران رشد و نموّ چشمگيرى داشته است .
دستگاه حكومت بسيارى از مردم را وادار به بحث و جدل دربارهء مسائل عقلى صرفى كه هيچگونه فايدهاى براى امّت نداشت مىكردند . آنان همگان را به برپا كردن مجالس مناظره و جدل در رابطهء با بحث دربارهء ذات خداوند متعال يا بحث دربارهء ملائكه و يا بحث دربارهء اينكه آيا قرآن قديم است يا حادث ، كه هيچ فايدهاى نداشت تشويق و ترغيب مىنمودند .
اينچنين بود كه دستگاه حكومت اموى نقش بزرگى در بهوجود آوردن مذاهب انحرافى و تشويق مردم به آن سمت داشت . خصوصا بعضى از مذاهب - چون كيسانيه - كه رنگ و لعاب انتساب به اهل بيت عليهم السّلام را نيز داشتند . تا از اين طريق بتوانند در ميان صفوف پيروان اهل بيت عليهم السّلام تفرقه ايجاد كنند . چرا كه مىدانستند پيروان اهل بيت تنها كسانى هستند كه واقعا با سياست منحرف آنان مبارزه مىكنند .
انحراف سياسى
حكّام اموى نيز سياست حاكمان پيش از خود را در پيش گرفتند كه همان سياست تبديل خلافت پيغمبر بهپادشاهى موروثى بود ؛ حكومتى كه پسران ، آن را از پدران به ارث مىبردند بدون اينكه در تصدّى پست حكومت جامعهء اسلامى به معيارهايى همچون دانش و يا تقوا اهميّت داده شود . آنان همچنين پس از به دست گرفتن حكومت همهء پستهاى مهمّ و حسّاس دولتى را به فرزندان و خويشاوندان و كسانى كه بيشترين تملّق و چاپلوسى را در نزد آنان داشتند واگذار مىكردهاند . چنين حكومتى كاملا مستبدّ بوده ، هيچگونه