انحراف فكر و عقيده
در زمان حكومت پادشاهانى كه يكى پس از ديگرى در جهان اسلام به حكومت مىرسيدند انحراف رو به افزايش گذاشت ، و در اين ميان عرصهء فكر و عقيده بيشترين نصيب را از اين انحراف دارا بود . حاكمان جامعه نيز نهتنها اهميّتى به اين انحراف نمىدادند بلكه در جهت تقويت آن مىكوشيدند . چرا كه اينگونه افكار منحرف در خدمت مصالح حكومت آنان بوده و مسلمانان را از دلمشغولىهاى اساسىشان به خصوص تفكّر در عرصهء تغيير اوضاع جامعه و بازگرداندن اوضاع به آنچه كه در زمان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و حضرت علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بود بازمىداشت .
در زمان حكومت امويان انحرافات فكرى و عقيدتى بسيار زياد شد . چه از نظر كمّى و چه از نظر كيفى . در زمان امويان هركدام از اين عقايد منحرف داراى اتباع و پيروانى شده و تبديل به جريانات و نظامهايى شد كه بيشتر آنها با اصول روشن عقايد اسلامى منافات داشت . اين جريانات بدعتهاى بى شمارى گذاشتند كه همه مخالف با متن قرآن كريم و سنّت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله بود ، در اين دوران افكارى از قبيل : جبر ، تفويض و ارجاء در ميان جامعه نشر يافت . همچنانكه افكار تجسيم و تشبيه خداوند متعال به خلق در ميان جامعه زياد گرديد و باب شكّ و شبهه دربارهء عقايد ثابت اسلامى بازشد . در اين دوره در رابطه با ماهيّت خداوند متعال و ذات اقدس الهى گفتوگوى بسيارى در گرفت . همچنين جريانات غلوّ تنوّع بسيارى يافت . تا آنجا كه كسانى گمان كردند كه ذات مقدّس خداوند متعال در گروهى از افراد صالح حلول كرده است . يا گروهى به تناسخ قائل شدند و گروهى نيز راه كفر و الحاد و زندقه در