شورايى در آن وجود نداشت ؛ اگر هم گاه با كسانى مشورت مىكردند آنان نيز از افراد منحرف و فاسقى بودند كه از دارودستهء خودشان بودند . آنان چون مىدانستند كه براى خلافت شايستگى ندارند همچون پيشينيان خود راه و روش ايجاد جوّ ترس و وحشت و دستگيرى و شكنجه را وسيلهء تثبيت پايههاى سلطنت خود قرار داده بودند ، بهعنوان مثال هنگامى كه وليد بن عبد الملك متوجّه شد كه حكومت والى مكّه و مدينه « عمر بن عبد العزيز » براى آنان كه از ظلم ساير واليان به تنگ آمده بودند به صورت پناهگاهى درآمده و آنها به حكومت عمر بن عبد العزيز پناه مىبرند او را از حكومت عزل كرد تا بدينوسيله از آنان كه با وى سر مخالفت برمىدارند زهرچشمى بگيرد و همهء راههاى سلامت را بر آنان ببندد .
سليمان بن عبد الملك نيز توسّط گروهى از مردانى كه فسق ، انحراف و بدرفتارىشان شهرهء خاص و عام بود محاصره شده بود . آنجا كه مىبينيم مردى اعرابى پس از اينكه از سليمان بن عبد الملك امان خواست در رابطه با اطرافيان وى به او چنين گفت : اى امير مؤمنان ، دور تو را مردانى گرفتهاند كه بدترين انتخاب را براى خود انجام دادهاند . كسانى كه دينشان را به دنيا فروخته و رضايت تو را به قيمت خشم پروردگارشان به دست آوردهاند . آنان در اجراى اوامر الهى از تو مىترسند ، امّا در اجراى اوامر تو از خدا نمىترسند .
آنان با آخرت سر جنگ دارند امّا با دنيا از در سازش و دوستى درآمدهاند . پس در آنچه خداوند تو را امين بر آن داشته بر آنان اعتماد نكن . چراكه آنان جز ضايع كردن حقوق و خوار كردن امّت و بدرفتارى با آنان چيز ديگرى براى تو ندارند و تو مسئول جرم و جنايت آنان خواهى بود . ولى آنان دربارهء آنچه تو انجام بدهى هيچگونه مسئوليتى ندارند . پس دنياى آنان را با خراب كردن
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: منذر حكيم
ص١٤٣