تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
در نتيجهء آن دانشمند مسيحى به عجز و ناتوانى خود در برابر امام باقر عليه السّلام و عدم توانايى بر مناظره و محاجّه با آن حضرت اعتراف نمود . ابو بصير چنين روايت مىكند كه : امام باقر عليه السّلام فرمودند : « به قصد ديدار با يكى از خلفاى بنىاميّه به شام رفته بودم . ناگهان گروهى از مردم را ديدم كه به سويى مىروند ، گفتم : جماعت كجا مىرويد ؟ گفتند : به سوى دانشمندى مىرويم كه هرگز كسى را به مانند او را نديده‌ايم . او كسى است كه از درون ما خبر مىدهد . امام عليه السّلام فرمودند : من به دنبال آنان رفتم تا اين‌كه آنان به تالار بزرگى داخل شدند كه در آن مردمان بسيارى گرد آمده بودند ، طولى نكشيد كه پيرمرد فرتوتى كه با تكيّه بر دو مرد حركت مىكرد وارد شد . او به اندازه‌اى پير بود كه ابروهايش روى چشمانش را گرفته بود و او ابروان را با پارچه بسته بود . هنگامى كه مجلس آرام گرفت عالم مسيحى نگاهى به من انداخت و گفت : آيا تو از مايى يا از امّت مرحومه ؟ گفتم : از امّت مرحومه . آن مرد گفت : از دانشمندان يا نادانان آن‌ها هستى ؟ گفتم : از نادانان نيستم . مرد مسيحى گفت : آيا شما مىپنداريد كه به بهشت مىرويد ، در آنجا مىخوريد و مىآشاميد امّا هيچ‌گونه فضولاتى نخواهيد داشت ؟ ! ! به او گفتم : آرى . عالم نصرانى گفت : بر اين مطلب دليلى بياور . گفتم : هيچ دانسته‌اى كه جنين در شكم مادر از غذاى مادر مىخورد و از آنچه مادر مىنوشد ، مىنوشد . امّا هيچ‌گونه فضولاتى ندارد . عالم مسيحى گفت : تو كه گفتى از دانشمندان نيستى ؟ ! گفتم : گفتم كه من از نادانان نيستم . عالم مسيحى گفت : مرا از ساعتى خبر بده كه نه از ساعات روز است و نه از ساعات شب . گفتم : اين ساعت طلوع خورشيد است ، كه ما آن را نه از شب حساب مىكنيم و نه از روز و در آن ساعت حال بيماران بهتر مىشود . عالم مسيحى مات و حيران گرديد ، و دوباره به امام باقر عليه السّلام عرض كرد : مگر تو نگفتى كه
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 134 | منذر حكيم / عدى غريباوى / عباس جلالى