اقدام براى ترور امام باقر عليه السّلام
به هر صورت حاكم طاغوتصفت زمانه هشام بن عبد الملك دستور داد تا امام باقر عليه السّلام شهر دمشق را ترك كرده و به مدينه بازگردد . چراكه مىترسيد مردم دمشق با ديدن امام باقر عليه السّلام شيفته و شيداى او شوند و افكار عمومى بر ضدّ بنى اميّه جهتگيرى نمايد . امّا نقشهء پليدى در سر پروراند . وى به تمام بازارهاى شهرها و مغازهها و اماكن تجارى كه در راه دمشق به مدينه واقع شده بود دستور داد تا درها را بر روى كاروان امام باقر عليه السّلام ببندند و هيچگونه چيزى به آن حضرت نفروشند ، مراد هشام بن عبد الملك از اين دستور شوم اين بود كه امام عليه السّلام در اثر تشنگى و گرسنگى در ميان راه از بين برود و خونش نيز لوث شده به گردن هشام نيفتد .
قافلهء امام حركت كرد . آنان در حالىكه از گرسنگى و تشنگى ناتوان شده بودند به يكى از شهرها رسيدند . امّا اهل آن شهر مغازههاى خود را به روى امام بستند . [ گويند اين شهر ، شهر تاريخى « مدين » خاستگاه حضرت شعيب پيغمبر عليه السّلام بوده است ] هنگامى كه امام باقر عليه السّلام اوضاع را اينچنين ديدند از كوهى كه در كنار آن شهر بود بالا رفتند و صدا را اينگونه بلند كردند كه :
« يا أهل المدينة الظالم أهلها أنا بقية اللّه ، يقول اللّه تعالى :
بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ ؛
اى اهالى شهرى كه اهل آن همه ستمگر و بيدادگر هستند . من بقيت اللّه هستم ، خداوند مىفرمايد : اگر مؤمن باشيد ، باقيمانده خدا براى شما بهتر است ، و من بر شما نگاهبان نيستم .
هنوز كلمات امام تمام نشده بود كه مردى از پيران آن شهر از خانه خارج شد و در ميان اهل آن قريه ندا درداد كه :