نيز اين اسرار را فقط به پيامبر خود آموخت . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به علىّ بن ابى طالب عليه السّلام دانشهايى آموخت كه به هيچيك از قوم خود آن دانشها را نداده است و اين دانشها و كمالات به ميراث به ما ( اهل بيت ) رسيده و به ساير افراد فاميل و بستگان ما از قريش نرسيده است .
هشام كه جانش از اين جواب آتش گرفته بود نگاهى خشمگينانه به امام باقر عليه السّلام انداخت و خطاب به آن حضرت اينچنين گفت : على همواره ادّعا داشت كه به علم غيب آگاهى دارد . امّا خداوند كسى را بر علم غيب خود مطّلع نكرده است . پس چگونه و از كجا على چنين ادّعايى داشته است ؟
امام باقر عليه السّلام در پاسخ هشام فرمودند : « خداوند متعال بر پيامبر خود كتابى نازل كرده است كه در ميان دو جلد آن آنچه واقعشده و تا روز قيامت واقع خواهد شد آمده است .
در قرآن مجيد مىخوانيم :
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ ؛
و اين كتاب را كه روشنگر هرچيزى است بر تو نازل كرديم و
وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ ؛
و هر چيزى را در كارنامهاى روشن برشمردهايم و
ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ؛
ما هيچ چيزى را در كتاب [ لوح محفوظ ] فروگذار نكردهايم و
وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ ؛
و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست ، مگر اينكه در كتابى روشن [ درج ] است و خداوند به پيامبر خود وحى كرده است كه در ظرف اسرار و دانش پنهانش هيچ چيزى را باقى نگذارد مگر اينكه آن را در گوش على نجوا كند . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و إله علىّ بن ابى طالب را دستور داد تا پس از مرگش قرآن را جمعآورى كند و تنها او - و نه كس ديگرى از قوم و قبيلهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله - متولّى غسل و كفن و دفن پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله گردد ، آن حضرت به اصحاب خود فرمودند : بر اصحاب و قوم من غير از برادرم علىّ عليه السّلام حرام است كه به عورت من نگاه كنند . امّا على عليه السّلام از من است و من از او هستم . براى اوست آنچه براى من است و بر اوست آنچه بر من است . او كسى است كه دين مرا ادا مىكند و وعدههاى مرا به ثمر مىنشاند ، سپس به اصحاب خود فرمود : علىّ بن ابى طالب بر تأويل قرآن جنگ خواهد كرد همچنانكه من بر