طاغوت برآشفت . صورتش قرمز شد و از شدّت خشم به جوش و خروش افتاد . مدّتى سر به زير افكند . سپس سر برداشت و گفت : آيا ما همه پسران عبد مناف نيستيم ؟ آيا نسب ما و شما يكى نيست ؟
امام عليه السّلام گمان باطل او را ردّ كرده و فرمودند : « آرى ، ما اينچنينيم و از يك نسب ، امّا خداوند متعال از اسرار پنهان و دانشهاى خالص خود به ما چيزهايى اختصاص داده كه به غير ما اختصاص نداده است » .
هشام گفت : آيا خداوند متعال محمّد صلّى اللّه عليه و إله را از شجرهء نسب عبد مناف به سوى همهء مردم ، از سفيد و سياه و سرخ مبعوث نكرده است ؟ پس در عين حال كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به سمت همهء مردم ، يكسان مبعوث شده است شما اين چيزى را كه هيچكس ندارد از كجا به ارث بردهايد ؟ و اين قول خداوند عزّ و جلّ مىباشد كه گفته است :
وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ؛ *
ميراث آسمانها و زمين از آن خداست ؛ پس شما اين علم را از كجا به ارث بردهايد در حالىكه بعد از محمّد پيامبرى نيامده و شما پيامبر نيستيد ؟ !
امام عليه السّلام كلام او را با دليلى رسا ردّ كردند . آن حضرت فرمودند : « دليل من قول خداوند متعال به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله است كه :
لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ؛
زبانت را بهخاطر عجله براى خواندن آن [ قرآن ] حركت مده . به همين خاطر بود كه در ميان اصحاب خود تنها با برادرش علىّ عليه السّلام خلوت و نجوا مىكرد و با سايران اين كار را انجام نمىداد . تا آنجا كه در اينباره آيهاى از قرآن نازل شد كه فرمود :
وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ ؛
و گوشهاى شنوا آن را نگاه دارد و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله فرمود : من از خدا خواستم كه آن گوش را گوش تو قرار دهد اى على ، پس براى همين بود كه على عليه السّلام گفت : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به من هزار باب از دانش آموخت كه از هر بابى از آنها هزار باب ديگر گشوده مىشود كه اين دانشها را پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله از سرّ پنهان خود فقط به أمير المؤمنين عليه السّلام آموخت . همچنانكه خداوند متعال