مدينه را بترساند خدا او را بترساند و لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر او باد « 1 » .
شايد هم اين حديث را شنيده بود اما چون مىديد كسى كه خود را خليفه پيامبر مىداند به خود جرأت داده كه نوه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به قتل رسانده و دختران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به حال اسارت از شهرى به شهر ديگر ببرد و كسى هم در برابرش زبان به اعتراض نگشاده ديگر مسلم بن عقبه براى تجاوز به شهر پيامبر از چه چيز بايد مىهراسيد ؟ !
بعد از قتلعام مدينه و سركوبى كامل نهضت ، مسلم بن عقبه راهى مكه شد كه در آن عبد الله بن زيبر قيام خود را عليه دستگاه اموى در آن شهر آشكار كرده بود ، ولى اجل به مسلم بن عقبه امان رسيدن به مكه را نداد و در ميان راه مرد . پس از او بنا بهدستور يزيد حصين بن نمير فرماندهى سپاه اموى را بر عهده گرفت و چون به مكه رسيد آن شهر را به محاصره در آورد و با منجنيق آتش به داخل شهر پرتاب كرد جورى كه خانه كعبه به آتش كشيده شد « 2 » .
در همين زمان كه مكه در محاصره سپاه اموى بود يزيد به درك و اصل شد و با مرگ او حصين بن نمير فرمانده سپاه اموى كه اكنون ديگر نمىدانست تحت ولايت چهكسى بايد بجنگد نشستهايى با ابن زبير برقرار كرد و اظهار داشت به شرط اينكه ابن زبير با او به شام بيايد حاضر است بيعت با او را بپذيرد اما ابن زبير نپذيرفت و سپاه اموى به شام بازگشت .
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية 8 / 223 اين حديث را از نسائى روايت كرده و مانند آن را احمد بن حنبل نيز روايت كرده است ، در اين موضوع احاديث ديگرى نيز هست كه براى ديدن آن مىتوان به كنز العمال ، كتاب الفضائل حديث 34886 ، وفاء الوفاء 90 و سفينة البحار 8 / 38 ، 39 به نقل از دعائم الاسلام مراجعه نمود .
( 2 ) . تاريخ طبرى 5 / 498 و به نقل از آن در الكامل فى التاريخ 4 / 24 از كلبى از ابى عوانه بن الحكم ، سپس روايات ديگرى از ابن عمر نقل مىكند كه در جهت مبرا كردن يزيد پليد سعى كرده است آتش زدن كعبه را به اطرافيان ابن زبير نسبت دهد .