هرگز چنين بيعتى جان شما را نجات نخواهد داد و دستور داد تا گردن آن دو را زدند .
مروان بن حكم در آنجا حاضر بود ، به مسلم گفت : سبحان الله ! دو مرد از قريش آمدهاند تا ايمان آورند و تو گردن آن را مىزنى ؟ ! مسلم با چوبدستى كه به دست داشت بر پشت مروان زد و گفت : به خدا قسم كه تو هم اگر كلامى مانند آنان به زبان آورى ديگر جز لحظهاى آسمان را نخواهى ديد ( يعنى كشته خواهى شد ) « 1 » .
شخص ديگرى را به نزد او آوردند گفت : من طبق سنت عمر بيعت مىكنم ، گفت : او را بكشيد و او را كشتند « 2 » .
امام زين العابدين را نيز به نزد مسلم بن عقبه آوردند او نيز در حال غضب بود و از آن حضرت و پدرانش بيزارى مىجست و دشنام مىداد ، اما ناگهان چون ديد كه امام عليه السّلام به سمت او مىآيد اندامش به لرزه افتاد و براى امام از جا برخاست و او را در كنار خود نشانيد و گفت : خواستههايت را از من بخواه ، امام سجاد عليه السّلام به شفاعت درباره كسانى كه براى اعدام مىآوردند پرداخت و كسى را شفاعت نكرد مگر اينكه شفاعتش درباره او پذيرفته شد ، و پس از مدتى امام از نزد وى بازگشت .
بعدا به امام عليه السّلام عرض شد در آن زمان كه نزد مسلم بوديد لبهايتان حركت مىكرد زير لب چه مىگفتيد ؟ فرمود :
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 5 / 492 و به نقل از آن در الكامل فى التاريخ 4 / 118 .
( 2 ) . تاريخ طبرى 5 / 493 ، الاخبار الطوال / 265 .