افتاد و سنان بن أنس نخعى نيزهاى بر آن حضرت وارد ساخت و خولى بن يزيد اصبحى از اسب به زير آمد تا سر مقدس حسين را از بدن جدا كند كه بدنش به لرزه افتاد ، شمر به دو گفت : دستت شكسته باد چرا مىلرزى ؟ و خود فرود آمد و سر مطهر حضرت را جدا و به خولى بن يزيد سپرد و گفت : آن را نزد امير عمر بن سعد ببر . آنگاه به تاراج بدن شريف او پرداختند ، پيراهنش را اسحاق بن حيوهء حضرمى ، زيرپوش وى را ابجر بن كعب ، عمامهاش را أخنس بن مرثد و شمشير او را مردى از بنى دارم برگرفت و بدين ترتيب ، بار و بنه و شتر و كالاى زندگى وى را چپاول كرده و اشياء گرانبهاى همسرانش را به يغما بردند . « 1 »
سرخى آسمان
با شهادت امام حسين عليه السّلام زمين به لرزه درآمد و آفاق هستى تيره و تار شد و سرخى وحشتزايى آسمان را فراگرفت . در دل نابكاران خون آشامى كه به هرگونه حرمت شكنى دست زدند ، بيم و هراس انداخت . « 2 »
اسب بىصاحب ابا عبد اللّه عليه السّلام پيشانى خود را به خون مقدس پيشواى مظلوم و شهيد رنگين نموده و دواندوان و وحشتزده خود را به خيمههاى امام رساند تا زنان و كودكان آن بزرگوار را در جريان شهادت حضرت قرار دهد ، اين صحنهء جانسوز در زيارت ناحيهء مقدسه اينگونه به تصوير كشيده شده است .
هامش
( 1 ) . ارشاد 2 / 112 ، اعلام الورى 1 / 469 .
( 2 ) . به كشف الغمه 2 / 9 ، سير أعلام النبلاء 312 / 3 ، تاريخ الاسلام ذهبى / 15 حوادث سال 61 ، اعلام الورى 1 / 429 مراجعه شود .