تن درداده و تسليم شدند ، آنان را سالم نزد من بفرست و اگر امتناع ورزيدند ، با سپاهى گران بر آنها بتاز و به كشتارشان بپرداز و بدنهايشان را مثله « قطعه قطعه » كن چرا كه سزاوار چنين كيفرى هستند ، هرگاه حسين كشته شد ، اسب بر جنازهاش بتازان و سينه و پشتش را زير سمّ ستوران لگدكوب نما ، زيرا حسين انسانى نافرمان ! تفرقه افكن ! قطع كنندهء پيوند خويشاوندى و ستمپيشه است ! هرچند لگدكوب كردن بدنش پس از كشته شدن زيانى به او نمىرساند ولى من با خود عهد كردهام هرگاه او را كشتم با جنازهاش چنين كنم . « 1 »
ابن زياد خود از سران حكومت بنى اميّه به شمار مىآمد ولى سراغ نداريم از افراد تحت فرمان او دستورى صادر شده باشد كه نسبت به مقام و منزلت فرزند نبىّ اكرم عليه السّلام كه عظمت آن جايگاه بر هيچيك از زمامداران اموى پوشيده نبود ، اندكى حرمت قائل شده باشند .
بدين ترتيب ، ابن سعد پس از به شهادت رساندن گل رخشندهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تصميم به اجراى دستورات ارباب كينهتوزش ابن زياد گرفت . از اينرو ، ميان هوادارانش فرياد برآورد و گفت : چه كسى براى اسب تاختن بر جنازهء حسين داوطلب است ؟ ده تن براى انجام اين كار داوطلب شده و با اسبان خود بر پيكر عزيز زهرا تاخته و استخوانهاى سينه و پشتش را درهم شكستند . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 4 / 314 ، إعلام الورى 453 / 1 .
( 2 ) . إعلام الورى 1 / 470 ، مقتل خوارزمى 2 / 39 .