ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگر قرار مىكردند و جارچى دشمن فرياد مىزد : خيمههاى ستمكاران را در آتش بسوزانيد « 1 » . درپى آن ، اراذل و اوباش كوفه به تاراج سراپردهء امام عليه السّلام پرداخته و اشياء گرانبها و زر و زيور مخدرات حرم و كالاهاى موجود در آن را چپاول كردند .
اسب تاختن بر پيكر مقدس امام حسين عليه السّلام
پستى و فرومايگى امويان كه حاكى از بد سرشتى آنان بود ، بر همگان روشن شد . اينان تبهكارانى بودند كه بويى از انسانيّت نبرده و اجساد متحرك و پليدشان به موجودات وحشى رذلى تبديل شده بود كه ذرّهاى رحم به دل نداشته و مانعى درونى و ذرّهاى وجدان انسانى آنان را از كارهاى زشتشان باز نمىداشت .
آنگاه كه سپاهيان فريب خورده و گمراه دشمن ، اهل بيت پيامر عليهم السّلام را در عرصهء كربلا به محاصره درآوردند ، ابن زياد طى نامهاى به عمر سعد به تبيين هدف خود از نتيجهء اين كارزار پرداخت و حقد و كينههاى ديرينهء نفس تبهكارش را به رسالت و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و هرچه به اين دو ارتباط داشت ، ابراز نمود . در آن نامه آمده است :
اما بعد ؛ [ اى عمر ] من تو را به سوى حسين نفرستادم تا از نبرد با او خوددارى و يا در انجام آن مسامحه و يا عرصهء كارزار را به درازا بكشانى و به او اميد و آرزوى سلامتى و زندگى بدهى و يا از ناحيهء وى نزد من به واسطهگرى و شفاعت بپردازى . دقت كن ، اگر حسين و يارانش به حكومت من
هامش
( 1 ) . حياة الامام الحسين ، به نقل از تاريخ مظفرى / 238 .