« فلمّا نظرت النساء إلى الجواد مخزيا و السرج عليه ملويا خرجن من الخدور ، ناشرات الشعور ، على الخدود لاطمات ، و للوجوه سافرات و بالعويل داعيات و بعد العزّ مذلّلات و إلى مصرع الحسين مبادرات » ؛
آنگاه كه بانوان حرم چشمشان به اسب بىصاحب امام عليه السّلام كه سرافكنده و با زين واژگون به خيمهها نزديك شده بود ، افتاد ، همه با موهاى پريشان از خيمهها بيرون دويدند و با زدن بر سر و صورت و ناله و فرياد و خوارى پس از عزّت ، به سمت قتلگاه حسين ، شتافتند .
عقيلهء بنى هاشم ، زينب داغديده ، دخت على بن ابى طالب عليه السّلام فرياد زد :
« وا محمداه ! و أبتاه ! وا علياه ! وا جعفراه ! وا حمزتاه ! هذا حسين بالعراء صريع بكربلاء ليت السماء اطبقت على الأرض ! و ليت الجبال فتدكدكت على السهل » ؛ « 1 »
اى رسول خدا ، پدرجان ! اى على ! اى جعفر ! اى حمزه ! كجاييد ؟ اين پيكر آغشته به خون ، حسين است كه در بيابان كربلا افتاده ، كاش ، آسمان بر زمين فرومىافتاد و كوهها متلاشى مىشد و در دشتها فرومىريخت .
آتش زدن و تاراج خيمهها
تبهكاران فرومايهء يزيدى در كمال بىاعتنايى حضور بانوان و محذرّات رسالت و نبوت در خيمهها ، سراپردهء ابا عبد اللّه عليه السّلام را به آتش كشيدند ، امام زين العابدين عليه السّلام فرمود :
به خدا سوگند ! هرگاه به عمهها و خواهرانم مىنگرم اشك از چشمانم جارى مىشود و يادم از آن لحظه مىآيد كه پس از آتش زدن خيمهها در روز عاشورا از خيمهاى به خيمهاى
هامش
( 1 ) . مقتل مقرّم / 346 .