تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
سلاح نبود با شنيدن اين سخن از خيمه بيرون آمد و ام كلثوم از پشت سر صدا مىزد عزيزم بازگرد . فرمود : عمه جان مرا به خود واگذار تا در ركاب فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بجنگم » كه حسين عليه السّلام صدا زد : [ خواهرم ] ام كلثوم ! از رفتن او به ميدان جلوگيرى كن تا زمين از نسل خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تهى نماند » . به گفتهء تاريخ‌نگاران : هنگامى كه امام حسين عليه السّلام از فراز دژ خاكى به سراپردهء خيمه‌گاه خويش بازگشت ، شمر بن ذى الجوشن با عدّه‌اى از هوادارانش به سمت حضرت آمده و آن بزرگوار را به محاصره درآوردند . يكى از آن گروه به نام مالك بن نسر كندى به حسين عليه السّلام ناسزا گفت و با شمشير ضربتى بر سر مقدس امام عليه السّلام وارد ساخت ، كلاه حضرت را شكافت و به سر مباركش اصابت كرد و از آن خون جارى و كلاه پر از خون شد ، امام عليه السّلام وى را نفرين كرد و فرمود : اميد است با اين دست غذا نخورى و آب نياشامى و خداوند تو را در قيامت با ستم پيشگان محشور گرداند . سپس امام عليه السّلام كلاه را به سويى افكند و سر مباركش را با پارچه‌اى بست و كلاه ديگرى خواست و آن را پوشيد و عمامه بر سر نهاد . شمر و همراهانش از حضرت فاصله گرفتند و پس از لحظه‌اى درنگ ، امام بازگشت و آنان نيز مجددا به سوى او بازگشته و وى را احاطه كردند . « 1 » امام حسين عليه السّلام شمشير از نيام برآورد و آن‌گونه كه در جنگ‌ها و مبارزه‌جويىها معمول است ، فرياد زد و با جنگاوران دشمن درآويخت و قهرمانانه و با شجاعتى بىنظير ضربات آنان را پاسخ مىداد ، هريك به مبارزه‌اش مىشتافت از دم تيغش مىگذشت و به خوارى و ذلّت مىافتاد .
هامش
( 1 ) . ارشاد 2 / 110 ، اعلام الورى 1 / 467 .