بدار » مرد دارمى از سخن امام به خشم آمد و با شليك تيرى گلوى مبارك حضرت را نشانه رفت . امام حسين عليه السّلام تير را از گلو خارج و دستان مباركش را زير گلوى خود گشود ، پر از خون كه شدند ، آنها را به آسمان پاشيد و عرضه داشت : « اللهم انى اشكو اليك ما يفعل بابن بنت نبيّك » ؛ خدايا ! از مردمى كه با فرزند دخت پيامبرت چنين رفتار كردند ، نزدت شكايت مىآورم .
شهادت امام حسين عليه السّلام
جز عباس بن على برادر بزرگوار امام حسين عليه السّلام يار و ياورى براى آن حضرت باقى نمانده بود . وى براى مبارزه با خصم از امام عليه السّلام اجازهء ميدان خواست امام حسين عليه السّلام گريان شد و برادر را در آغوش كشيد و سپس به او رخصت داد . قمر بنى هاشم هرگاه به لشكريان كوفه حمله مىبرد ، انبوه جمعيت آنان چونان بزغالههايى كه از چنگ گرگ درنده بگريزند ، از مقابل حضرت متفرق و پراكنده مىشدند و كوفيان از كشتههاى فراوانى كه عباس عليه السّلام از آنان گرفت ، به ستوه آمدند و آنگاه كه حضرت به شهادت رسيد ، حسين عليه السّلام فرمود :
« الآن انكسر ظهري و قلّت حيلتي و شمت بى عدّوي ؛ « 1 » برادر ! هماكنون با شهادت تو پشتم شكست و چاره جوييم اندك و زبان شماتت دشمن به رويم باز شد . »
در روايتى ديگر آمده كه : امام حسين عليه السّلام همراه با برادرش عباس رهسپار سمت نهر فرات گرديد ، عدّهاى از سپاهيان ابن سعد - ملعون - مانع حركت آن بزرگوار شدند ، مردى از قبيلهء دارم از جمع سپاه خطاب به همراهانش گفت :
واى بر شما ! ميان آب فرات و حسين فاصله بيندازيد و نگذاريد به آب دست
هامش
( 1 ) . سيرة الائمه الاثنى عشر 2 / 77 ، بحار الانوار 45 / 440 ، المنتخب طريحى / 431 .