با عبارتى كوتاه چنين آورده است كه : « خداوند نيز لشكريانى از عسل دارد . » « 1 »
معاويه كليهء كسانى را كه اندك مخالفت و يا حركتى از آنان مشاهده مىكرد ، زير ذرهبين مراقبت و شناسايى قرار مىداد وقتى گزارش تمام اتفاقات به وى مىرسيد ، به سرعت آن شخص را از سر راه برمىداشت . اگر امام حسين عليه السّلام پس از شهادت امام مجتبى عليه السّلام در عرصهء چنين شيوهاى كه معاويه انتخاب كرده بود - يعنى انجام هرگونه تبهكارى زير پوشش اسلام - مستقيما دست به قيام وسيع و همهجانبه و فعاليت سياسى زده بود ، هيچگاه نمىتوانست معاويه را رسوا و در جهت حقانيت قيام خود در مردم ايجاد باور نمايد و معاويه نيز بدون هيچ دردسرى او را نيز از سر راه برمىداشت و در اين صورت قيام حضرت در نطفه ، خفه مىشد و تلاشهاى فراوانى كه مىتوانست در ميان مسلمانان موجى از آگاهى پديد آورد ، بر باد مىرفت و فريادى كه قادر بود در تاريخ انسانيّت طنينافكن باقى بماند چنانكه در حادثه كربلا رخ داد ، به خاموشى مىگراييد .
بنابراين اگر امام حسين عليه السّلام در دوران معاويه به قيام خود سرعت بخشيده بود ، در تشريح مقاصد و اهدافش از قيام خود كه در نجات و رهايى امت از جور و ستم حراست آيين اسلام از تحريف ، تجسّم داشت ، موفق نمىشد . ولى زمانى كه يزيد بر اريكهء خلافت تكيه زد ، مردم او را به هوسبازى و فسق و فجور و خوشگذرانى با بوزينهها و بادهنوشى ، مىشناختند و با تجاوزات و دشمنىهايش ، با هيچ معيار شرعى و عرفى از نظر مسلمانان شايستگى خلافت را نداشت ، به همين دليل قيام بر ضد او ، از ديدگاه تودهء مردم قيامى
هامش
( 1 ) . عيون الأخبار 1 / 201 .