مشروع تلقى مىشد ، چنانكه تاريخ در كمال روشنى اين واقعيت را به اثبات رسانده است .
3 . احترام به صلح امام حسن عليه السّلام
عهد و پيمانى كه بين معاويه و امام حسن عليه السّلام برقرار شد ، برگ برندهاى در دست معاويه بود كه براى هر جنبش فعال و مخالف مسندنشينى خود ، آن را نمودار مىساخت . درست است كه اين عهد و پيمان قراردادى حقيقى تلقى نمىشد و مورد رضايت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام نبود و در شرايطى انجام پذيرفت كه ناگزير از تغيير و تبديل آن شرايط بودند ، اما جامعه ، باوجوداين عهد و پيمان پذيراى نهضت قيام ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام نمىشد ، به فرض صحت اين قرارداد ، معاويه با دشمنى كه در حق بزرگان شيعه و تعقيب و پيگرد آنان روا مىداشت ، اين پيماننامه را نقض كرد و در سياست اقتصادى خويش ، هيچگونه حقى را رعايت نكرد .
معاويه با پيشدستى ، خواست در جهت عيبجويى از امام حسين عليه السّلام از اين پيماننامه بهره گرفته و امام عليه السّلام را نقضكنندهء پيماننامه قلمداد كند ، به حضرت نوشت : خبرهايى از تو به من رسيده كه اگر راست باشد تصور مىكنم از آن چشم نپوشى . به خدا سوگند ! كسى كه با خدا عهد و پيمان بسته باشد ، به وفاى بدان عهد سزاوارتر است و سزاوارترين مردم در جهت وفاى به عهد افرادىاند كه در ارج و عظمت و شرف و منزلتى كه خداوند به تو ارزانى داشته ، نظير تو باشند . به خود آى و به پيمان خدا وفا نما ، زيرا هرگاه مرا مورد اعتراض قرار دهى ، به تو اعتراض خواهم كرد و هرزمان در پى فريب من باشى به تو حيله و نيرنگ خواهم نمود ، از خدا بترس و مسلمانان را دچار تفرقه و