كه بخش بزرگى از مسؤليت آن را عبيد اللّه بن عباس در برابر خدا و تاريخ بر عهده داشت .
آنچه را از اين فرار دسته جمعى مىتوان فهميد اين است كه در مجالس و محافل جمعى از سران و شخصيتهاى سپاه امام عليه السّلام در جهت اعمال خيانتكارانه ، توطئه صورت مىگرفت .
در غير اين صورت با كدام معيار منطقى مىتوان فرار هشت هزار تن جنگجو را از لشكرى كه در اندك مدتى مهياى نبرد شده بود تفسير و توجيه نمود . آيا اين عمل از انديشهاى قبلى و نقشهاى خائنانه و حساب شده ناشى نبوده است ؟
امام حسن عليه السّلام براى خارج شدن از بن بستى كه در اثر آن روحيهء لشكريانش در « مسكن » درهم شكست و در مدائن توان و قدرت آنها متزلزل گرديد ، به ويژه زمانى كه نابرابرى تعداد سپاه خود و لشكريان دشمن را مدنظر قرار مىداد ، در پى يافتن راهى برآمده و به چارهجويى پرداخت .
بنا به نقل منابع تاريخى « 1 » ، لشكريان امام عليه السّلام تنها بيست هزار نفر را تشكيل مىدادند و پس از خيانت عبيد اللّه و ملاحظهء پيوستن هزاران تن از آنها به معاويه در « مسكن » سپاهيان امام عليه السّلام يك پنجم سپاه دشمن بودند . معيارها و محاسبات نظامى وضعيتى اينچنين ، شكستى بزرگ تلقى مىشود . افزون بر اينكه بنا به گفتهء برخى منابع ، عدهاى از سربازان حضرت در مدائن گريختند اين عده در صورت پيروزى سپاهيان امام حسن عليه السّلام و طمع دستيابى به غنيمتها به حضور در اين سپاه رغبت نشان داده و لشكريان را همراهى
هامش
( 1 ) . همان 81 .