پنداشت و اين شخص ( عبيد اللّه ) را بر يمن گمارد و وى نيز از بيم بسر بن ارطاة گريخت و فرزندانش را رها كرد و كشته شدند و اكنون دست به اين كار زد « 1 » .
بدينگونه ، قيس با پايدارى در موضع خود و با ايمان به هدفش بىپروا سخن گفت و با كلماتى تمسخرآميز و زننده كه حاكى از گذشتهء نامطلوب عبيد اللّه و روحيه پست او بود نياى وى را به باد انتقاد گرفت كه باعث سقوط وى در اين ورطهء هولناك شد .
سخنان قيس در دل شنوندگان نشست و همه يك صدا و با هيجان و پرشور فرياد زدند « خدايا ! سپاس كه او را از بين ما بيرون بردى « 2 » » .
قيس توانست در آن موقعيت بس دردناكى كه در آستانه سقوط قرار داشت حالتى از عزم و اراده در مردم به وجود آورد و بدينسان ، نظم و آرامش بر لشكريان سايه افكند و مردم به حضور فرماندهء جديد خود در كنار خويش اطمينان يافتند .
10 . خيانتهاى پياپى در لشكر امام عليه السّلام
خبر تسليم شدن عبيد اللّه به دشمن ، به مدائن رسيد . هالهاى از رنج و اندوه دلها را فرا گرفت و امام عليه السّلام احساس نمود از ناحيهء نزديكترين ياران و افراد وفادارش مورد طعنه و نكوهش قرار دارد و از ديگر سو ، خبر نامهنگارى برخى از سران و فرماندهان لشكر به معاويه و درخواست اماننامه از او براى خود و عشاير ناحيهء خويش و مكاتبهء معاويه با بعضى از آنها در مورد امان نامه و وعدهء مال و منال نيز ، به امام عليه السّلام رسيد « 3 » .
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبيين 35 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . اعيان الشّيعه 4 / 22 .