منبج « 1 » رسيد . در آنجا درنگ كرد و به سامان دادن امور سپاهيانش پرداخت . . . « 2 »
از سويى امام حسن عليه السّلام با آگاهى از حركت معاويه به سمت عراق ، مردم كوفه را به جهاد و حضور در كارزار با معاويه برانگيخت و با اعزام حجر بن عدى وى را مأموريت داد تا به كارگزاران و مردم دستور دهد خود را آماده حركت سازند و منادى « الصلاة جامعة » اعلان نمود و مردم بىدرنگ اجتماع كردند و امام حسن عليه السّلام به منادى فرمود : هرگاه ديدى مردم به اندازهء دلخواهت گرد آمدند ، مرا خبر كن .
( پس از گردهمايى مردم ) سعيد بن قيس همدانى حضور امام شرفياب شد و عرضه داشت . مىتوانيد تشريف فرما شويد ، حضرت با حضور در آن جمع ، بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و فرمود : « 3 »
اما بعد ، خداى سبحان جهاد را بر آفريدگانش واجب ساخت و ان را اكراه ناميد ، سپس به مؤمنان مبارز فرمود : ( بردبارى پيشه كنيد كه خداوند با بردباران است ) مردم ! تا بر امورى كه از آن اكراه داريد ، صبر و شكيبايى نكنيد ، به آنچه دوست داريد دست نخواهيد يافت . شنيدهام معاويه خبر يافته ما تصميم حمله به او داريم به همين دليل خود را مهياى نبرد كرده است . بنابراين ، شما نيز رهسپار اردوگاههاى خود در نخيله شويد ، خداوند ما را مشمول رحمت خويش قرار دهد . . . « 4 »
مردم در پاسخ امام عليه السّلام سكوت كردند .
هامش
( 1 ) . پل منبج ، نام شهرى قديمى است كه فاصله ميان آن و حلب دو روز راه است .
( 2 ) . حياة الامام الحسن 2 / 71 .
( 3 ) . صلح امام حسن 65 دار الغدير للطباعة و النشر - بيروت چاپ 1973 .
( 4 ) . اعيان الشيعه 4 / 19 .