فرمانروايانش فرستاد آمده است : « اما بعد ، سپاس خدايى را كه دشمنان شما و قاتلان خليفهء شما را نابود ساخت . خداوند با لطف خود مردى از بندگانش را به سراغ على بن ابيطالب فرستاد و او را ترور كرده و از پا درآورد و هوادارانش دچار تفرقه و پراكندگى شده و به اختلاف افتادند . نامههاى اشراف و بزرگان و سران كوفه كه به دست ما رسيد ، براى خود و عشايرشان درخواست اماننامه كرده بودند . اكنون به مجرد رسيدن اين نامه به دست شما ، تمام تلاش خود را به كار گيريد و با كليهء سربازان و تجهيزات خود به سوى من بشتابيد . سپاس خداى را كه انتقام خود را گرفتيد و به آرزوى خود نايل آمديد و خداوند ، سركشان و دشمنان را نابود ساخت . . . » « 1 »
با رسيدن اين نامه ، كارگزاران و فرمانداران معاويه ، به تحريك مردم پرداخته و آنان را براى حضور و آمادگى در جنگ با گل رخشنده و نوادهء رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله تشويق و ترغيب كردند و در اندك مدتى سپاهى گران به معاويه پيوست ، كه از كليه تجهيزات برخوردار بود .
معاويه با آن نيروى سهمگين فريبخورده و آزمندى كه برايش فراهم آمد ، پيشروى خود را به سوى عراق آغاز كرد و خود شخصا فرماندهى لشكريان را بر عهده گرفت و ضحاك بن قيس فهرى را در پايتخت جانشين خود قرار داد . تعداد شصت هزار سرباز و به گفتهاى بيش از اين مقدار ، معاويه را همراهى مىكردند . ( آنچه مهم به نظر مىرسد اين است كه ) اين سپاه با هر تعدادى ، تسليم گفتهء معاويه و مطيع دستورات وى و مجرى خواستههايش بودند . معاويه با اين لشكر انبوه بيابان و صحرا در نورديد ، وقتى به منطقهء پل
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبيين 38 - 39 .