و نيز مىفرمود :
« إذا احتشم المؤمن أخاه فقد فارقه » ؛ « 1 »
اگر مؤمنى برادر دينىاش را شرمنده كند ، مقدمهء جدايى از او را فراهم ساخته است منظور از شرمنده كردن ، احترام نهادن به دوست تا حد زحمت و تشريفات بيجاست .
على عليه السّلام در حكمتهايى كه ارائه مىداد و پند و اندرزهايى كه يادآور مىشد و يا اموالى كه مىبخشيد و يا جاهايى كه از بخشش آن جلوگيرى مىكرد ، هيچگاه خودنمايى و تظاهر نداشت . اين ويژگى چنان با طبيعت و سرشت على آميخته و همراه بود كه غرضورزان نتوانستند او را به مكر و حيله وا دارند ، ازاينرو ، به او نسبت سنگدلى و بىرحمى و خشونت و تكبّر بر مردم مىدادند ، در صورتى كه دوستى و درك احساس و ابراز آن ، نه تكبّر و خودخواهى بود و نه خشونت و سنگدلى ، بلكه على عليه السّلام تكبّر و خودپسندى را به شدّت تقبيح نموده و چه بسيار اتفاق مىافتاد كه فرزندان و ياران و فرمانداران خويش را از تكبّر و خودپسندى برحذر مىداشت و مىفرمود :
از خودپسندى بپرهيز ، آگاه باش كه عجب و غرور ضدّ صواب و راستى ، و آفت عقل و انديشه است . « 2 »
حضرت ، تكلّف دوستانش را در دوستى غلوّآميز و تكلّف دشمنانش را در دشمنى افراطى دوست نمىداشت و مىفرمود :
« هلك فيّ اثنان : محبّ غال و مبغض قال » ؛ « 3 »
دو دسته در مورد من به هلاكت رسيدند ، دوست غلوّكننده و دشمن بدخواه .
هامش
( 1 ) . همان 480 .
( 2 ) . نهج البلاغه بخشى از نامهء 31 شمارهء 57 .
( 3 ) . همان 117 .