نه خودت ، مانند او هستى . وى با هدفى غير از هدف تو مبارزه مىكند . تو مىخواهى زنده بمانى ولى او شهادت را ترجيح مىدهد . اگر تو بر سپاهيان عراق پيروز شوى از تو بيمناكند ولى شاميان در صورت پيروزى على بر آنها ، از او بيم ظلم و ستم ندارند . اكنون قضيهاى را كه من پيشنهاد مىكنم بر آنها عرضه كن ، اگر پذيراى آن شدند ، دچار اختلاف شوند و اگر از پذيرش آن سر بر تابند نيز در دام اختلاف گرفتار آيند ، آنها را به داورى و حكميّت قرآن ميان خود و آنان فرا بخوان . « 1 »
معاويه بىدرنگ دستور داد قرآنها را بر سر نيزه كنند و سپاهيان شام ، لشكريان عراق را مخاطب ساخته و خطاب به آنان گفتند : اين كتاب الهى است كه از نخستين تا آخرين آياتش داور ميان ما و شماست ، چه كسى براى حراست از جان مردم شام بهتر از مردم شام و چه كسى در حفاظت از عراقيان ، از مردم عراق سزاوارتر است ؟
اين فراخوانى گمراهكننده ، چونان صاعقه بر سر سپاهيان امام عليه السّلام وارد شد و جمعيت به جوش و خروش آمد و ميان آنان ولوله و هياهو ايجاد شد و اظهار داشتند : ما دعوت به حكميّت و داورى كتاب خدا را مىپذيريم و به پيشگاه او بازمىگرديم ، در اين ميان اشعث بن قيس يكى از فرماندهان ارشد سپاه امام عليه السّلام بيش از ديگران بر اين قضيه از خود پافشارى نشان داد .
امام عليه السّلام به آنان فرمود :
بندگان خدا ! به حقانيّت و راستى و نبرد با دشمن خويش ادامه دهيد ، زيرا معاويه و عمرو عاص و ابن ابو معيط و حبيب بن ابو سلمه و ابن ابى سرح و ضحاك نه
هامش
( 1 ) . وقعة صفين 347 ، تاريخ طبرى 4 / 34 .