عمّار با همان شجاعت و دلاور مردى كه در كنار رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم صادقانه و مخلصانه جنگيده بود ، خود را به قلب سپاه دشمن زد و بدن شريفش آماج نيزهها قرار گرفت و ابو العاديه و ابن جون سكسكى او را با ضربت نيزه از پا درآوردند . نقل شده كه اين دو تن براى بردن سر مطهر عمّار نزد معاويه با يكديگر درگير شدند و عبد اللّه فرزند عمرو عاص كه در آن جمع حاضر بودند به آنان گفت : هريك از شما دوست داريد ، سر را برداريد زيرا من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم شنيدم به عمار مىفرمود :
« يا عمّار ! تقتلك الفئة الباغية » ؛ « 1 »
عمار ! تو به دست گروه سركش به شهادت خواهى رسيد .
وقتى عمار در آن روز رهسپار ميدان جنگ شد ، امام على عليه السّلام مضطرب و پريشان و بىقرار بود و همواره از او سراغ مىگرفت و زمانى كه خبر شهادت عمار به وى رسيد حضرت با غم و اندوه و چشمى اشكبار به سرعت خود را به محل شهادت عمّار رساند . در حقيقت آن بزرگوار ياور راستين و برادر امين خود را از دست داده بود . سپس امام عليه السّلام بر پيكر پاك عمّار نماز گزارد و او را به خاك سپرد .
خبر شهادت عمار ميان دو سپاه منتشر شد و از آنجا كه مردم از موقعيّت برجستهء عمّار و سخن تاريخى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم دربارهء او آگاهى داشتند ، ميان صفوف لشكريان معاويه اختلاف به وجود آمد ولى مكر و حيله در كمين هر انسان سادهلوح و نادان هست لذا معاويه با دست زدن به شايعه اعلان كرد قاتل عمار همان كسى است كه وى را براى جنگ به اين ديار آورده و مردم
هامش
( 1 ) . وقعة صفين 340 ، تاريخ طبرى 4 / 27 چاپ مؤسسهء أعلمى ، عقد الفريد 4 / 341 .