تلاش مىكردند از هرگونه بيان رسول خدا به عنوان حمايت از ولايت على عليه السّلام ، جلوگيرى به عمل آورند ، به همين دليل با شعارى كه عمر سر داد و گفت « حسبنا كتاب اللّه ؛ همان كتاب خدا براى ما كافى است » مجلسى كه پيامبر اكرم در آن حضور داشت به هياهو و جنجال كشيده شد و سپس آن پيامبر معصوم را به سخن گفتن ناشى از شدت درد ، متهم ساخت كه اين سخن ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را آزرد چرا كه حضرت بدانان فرمود : « برايم استخوان شانه و دواتى فراهم كنيد . » چنين سخنى امكان نداشت بدون سابقهء قبلى كه در دل برخى از آنان نهان بود ، در همه حاضران ايجاد تنفر و ترديد نمايد و انگيزهاى نيز براى اعتراض آنان وجود نداشت جز اينكه مىخواستند با هياهو و بلوا رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم را از نگارش سفارش خود ، باز دارند .
3 . اين افراد در ارتباط با موضوع خلافت به سرعت تصميم گرفتند و با استفاده از فرصت سرگرم بودن امام على عليه السّلام و بنى هاشم به انجام مقدمات دفن و خاكسپارى پيكر مطهر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، بيعت را به پايان رساندند . عمر با اطلاع از گردهمايى سقيفه ، شخصى را نزد ابو بكر كه داخل خانهء پيامبر بود فرستاد و از او خواست به ابو بكر بگويد : بيرون بيا ، قضيهاى پيش آمده كه حضور تو در آن ضرورت دارد و از بيم اينكه على عليه السّلام و يا فرد ديگرى از بنى هاشم از موضوع آگاه شود ، آن قضيه را فاش نساخت ، در غير اين صورت چه دليلى براى كتمان آن وجود داشت ؟ آيا چنين امر مهمى تنها نيازمند حضور ابو بكر بود و مسلمانان و ديگر ، كسانى كه از ابو بكر و عمر ، به اسلام دلسوزتر بودند ، نقشى نداشتند ؟ چرا عمر شخصا وارد خانهء پيامبر كه مردم در آن گرد آمده بودند نشد تا با آنان در اين زمينه گفتوگو كند ؟
4 . تلاش كردند انصار را همچنان بىطرف نگاه دارند و آنها را با ادعاى
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: منذر حكيم
ص١٧٠