عمر گفت : دليل آن اين است كه قريش از جمع نبوّت و خلافت ميان شما ناخرسند بودند و عقيده داشتند اگر شما به قدرت برسيد ، بر آنها جفا روا مى داريد ، به همين دليل ، قريش خلافت را براى خود برگزيد و در اين زمينه به نتيجه رسيده و به موفقيت دست يافت . « 1 »
قضيهء ديگرى كه به موضوع سلب خلافت از على عليه السّلام ارتباط دارد اين است كه آن حضرت قريش را در جنگها به زانو درآورده بود و عربها خون هر فردى را كه پيامبر توسط شمشير على عليه السّلام يا ديگران به زمين ريخته بود ، پس از رحلت رسول خدا تنها به على عليه السّلام نسبت دادند زيرا در عرف و آداب و رسوم قريش ميان هواداران پيامبر كسى جز على عليه السّلام داراى اين شايستگى نبود كه ريختن آن خونها را به وى نسبت دهند . « 2 »
كنار زدن امام على عليه السّلام از خلافت
با توجه به دلايل زير ملاحظه خواهيم كرد كه در جناح مخالف على عليه السّلام براى ربودن خلافت از كف آن بزرگوار ، برنامهريزى دقيقى انجام پذيرفته بود .
1 . مخالفان امام على عليه السّلام به مجرد اينكه از وخامت حال نبى اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم اطلاع يافتند در مدينه ماندند و تصميم گرفتند به هيچ قيمتى از شهر خارج نشوند . از سويى خود شاهد بودند كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم در آن ايّام بر سفارش به على و ضرورت پيروى از او براى سلامت دين و دولت ، تأكيد فراوان دارد .
2 . آنان همواره در كنار حضرت قرار داشته و از او جدا نمىشدند و
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 2 / 253 ، شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 1 / 189 ، دار احياء التراث العربى ، كامل ابن اثير ، 3 / 63 و 64 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 / 283 .