اينكه قبيلهء پيامبر به شمار نمىآيند ، از عرصهء رقابت سياسى دور سازند .
5 . در رعايت ترتيب بيعت ، نخست از انصار بيعت گرفتند . زيرا اگر ابتداء با خليفهء جديد بيعت كرده بودند ، بيعت آنان از كمترين ارزش واقعى برخوردار نبود و امام على عليه السّلام بعدها مىتوانست بر ضد قريش اقامهء دليل نمايد . و اگر انصار از امام عليه السّلام هوادارى مىكردند هيچ كس توان رقابت با آن حضرت را نداشت .
اين واقعيت را مىتوان از نحوهء بيعت گرفتن آنان پس از بيرون آمدن از سقيفه ، به خوبى دريافت . وقتى مردم در مسجد گرد آمدند ، عمر بر آنها بانگ زد و گفت : چرا گروه گروه دور هم نشستهايد ؟ ! به پا خيزيد و با ابو بكر بيعت كنيد ، انصار با او بيعت كردهاند . ازاينرو ، عثمان و امويان همراه وى و سعد و عبد الرحمان و بنى زهره به پا خاستند و با ابو بكر دست بيعت دادند .
6 . عدهاى كه از خارج شهر مدينه براى پشتيبانى و حمايت از طرف مخالف بنى هاشم ، از قبل مهيا شده بودند وارد شهر شدند و سخن عمر كه گفت : به مجرد اينكه چشمم به قبيلهء « اسلم » افتاد به پيروزى يقين حاصل نمودم ، بيانگر همين معناست . « 1 »
7 . كوشيدند تا بر امورى كه فريبكارانه انجام پذيرفته بود ، سرپوش نهند و هركس كه با آنها به مخالفت برخيزد او را به آشوبگرى و فتنهانگيزى ميان مسلمانان ، متهم سازند و اين واقعيت ، طى رخدادهاى پياپى بعدى روشن شد كه اگر كسى از بيعت خوددارى كرده و با اصول تعيين شدهء در سقيفه به
هامش
( 1 ) . به طبقات ابن سعد 3 / ق 1452 ، انساب الاشراف 1 / 589 ، عقد الفريد 4 / 347 ، السقيفه و الخلافه از عبد الفتاح عبد المقصود 13 ، السقفيه انقلاب ابيض ماجراى ترور خالد بن سعيد بن عاص ، و ابن عساكر در حالات سعد بن عباده و كنز العمال 3 / 134 مراجعه شود .