آشنايى داشتند ، مهيا فرمود به اين دليل بود كه آنان را برتر از ساير پيروان خود مىشمرد و به رهبرى امت ، شايستهتر مىدانست اين راهكار ، گرايشها و تعصبات قبيلهاى و كينهتوزى جاهلى را در دل قريش برانگيخت . ازاينرو ، تصميم گرفتند از جمع نبوت و خلافت بنى هاشم جلوگيرى به عمل آورند زيرا نبوت و خلافت از ديدگاه قريش پادشاهى و حكومت تلقى مىشد چنان كه ابو سفيان در روز فتح مكه اين مطلب را صريحا به ابن عباس گفت و اظهار داشت : پادشاهى برادر زادهات بالا گرفته است . « 1 »
اين طرز تفكر بر فضاى داغ سياسى واپسين لحظات عمر شريف پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم حكمفرما بود و آنگونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مكرر از رحلت خويش خبر داده بود قريش به خوبى مىدانست كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در اثر اين بيمارى دنيا را وداع خواهد گفت . از سويى اگر امور در مسير طبيعى خود حركت مىكرد قطعا خلافت به على مىرسيد . در اينجا دار و دستهاى كه با بنى هاشم به طور عام و با على عليه السّلام به گونهاى خاص دشمنى و مخالفت داشتند ، دست به تلاشى زدند كه ماجراى سقيفه را به دنبال داشت .
انديشه و تفكرى را كه خواهان عدم جمع نبوّت و خلافت ميان بنى هاشم بود ، مىتوان در گفتوگويى كه در دوران خلافت عمر ميان وى و ابن عباس رخ داد ، يافت :
عمر به ابن عباس گفت : مىدانى چرا قريش پس از پيامبر ، مانع به قدرت رسيدن شما شدند ؟
ابن عباس مىگويد : من دوست نداشتم به او پاسخ دهم ازاينرو ، به او گفتم : فرضا اگر من علت آن را ندانم ، امير المؤمنين قطعا مىدانند .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 17 / 272