گواهى و شهادت او را به جاى دو تن مورد تأييد قرار داد ، ميان ماست و به خوبى مىدانيم ميان كسانى كه از قريش نام بردى افرادى وجود دارد كه اگر در پى خلافت باشد ، هيچكس با او به ستيزه برنخواهد خاست و او ، شخص على بن ابى طالب است .
در تاريخ طبرى آمده است : وقتى ابو بكر براى بيعت گرفتن ، ابو عبيده و عمر بن خطاب را پيشنهاد كرد و آندو به سود ابو بكر كنار رفتند ، انصار اعلان داشتند : ما جز با على بن ابى طالب با ديگرى بيعت نخواهيم كرد . « 1 »
اين دو روايت تصريح دارند كه انصار در مورد على بن ابى طالب عليه السّلام حتى اگر مهاجران او را كانديداى خلافت كرده بودند ، هيچگونه مخالفتى نداشتند و معنايش اين بود موضعگيرى مخالفى كه انصار با ابو بكر در سقيفه اتخاذ كردند ، در ازاى برنامهريزى و طرح و نقشهاى بود كه قريش براى دستيابى به خلافت و سلب آن از صاحبان قانونىاش ، بدان متوسل شده بودند .
استاد توفيق ابو علم در كتاب خود « اهل البيت » مىگويد : بعيد نيست سعد بن عباده هنگامىكه ديد مهاجران حاضر نيستند حق را به اهل آن واگذارند ، آن را براى خود درخواست كرد .
به هرحال از نگاه اكثريت انديشمندان مسلمان ديدگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در مورد على عليه السّلام و سخنان صريح و مكرّر پيامبر دربارهء وى ، امير مؤمنان عليه السّلام را در حكم شخصى معيّن براى خلافت قرار مىدهد به گونهاى كه على عليه السّلام شخصا مطمئن بود مسأله خلافت ، از او فراتر نخواهد رفت .
در شرح نهج البلاغه آمده است كه : على عليه السّلام ترديدى نداشت خلافت از آن او خواهد بود و هيچيك از مردم در اين خصوص با وى سر ستيز و نزاعى نخواهند داشت و خود در اينباره مىگويد :
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 4 / 21 ، چاپ دار الفكر بيروت .