تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم برايش وساطت كنند و امام على و زهرا و حسنين عليهم السّلام هيچ‌يك ، درخواست او را پذيرا نشدند وقتى ابو سفيان از پناه جستن به مسلمانان مأيوس شد ، نوميد و ترسان و شكست خورده ، با ناكامى و خوارى و ذلّت به مكه بازگشت . زهراى اطهر عليها السّلام از برخورد پدر بزرگوارش با ابو سفيان ، يقين حاصل كرد كه حضرت به زودى مكه را خواهد گشود ، ايّام فتح مكه نزديك شد و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم با سپاهى به استعداد ده هزار تن از مسلمانان كه پرچم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را پسر عمو و وصىاش على بن ابى طالب عليه السّلام در دست داشت ، رهسپار مكه گرديد و فاطمه عليها السّلام نيز به همراه ديگر زنان مسلمان ، پدر بزرگوارش را همراهى مىكرد ، حضرت زهرا عليها السّلام در كنار پدر ارجمند خويش ، از پيروزى و ظفر به دست آمده در فتح مكه ، شاد و مسرور بود . وى بت‌ها را زير پاى پدر مىديد و قريش به آن حضرت پناه مىجستند و مىگفتند : تو برادرى بزرگوار و پسر برادرى ارجمند هستى و پدرش در پاسخ آنان مىفرمود : شما آزاديد ، مىتوانيد برويد . روزهايى را كه زهراى مرضيه عليها السّلام در كنار پدر عزيز خود در مكه سپرى مىكرد ، سرشار از خاطره بود ، فاطمه خاطرهء دورانى را كه مشركان ، پدر بزرگوار و يارانش را تحت تعقيب قرار داده و در شعب به محاصره درآوردند به ياد مىآورد و از مادرش خديجه و عموى پدرش ابو طالب ، خاطره‌ها داشت . فاطمهء عليها السّلام در آن مسافرت پيروزمندانه ، شاهد متلاشى شدن و انهدام دژها و قلعه‌هاى قبايل هوازن و ثقيف و هم‌پيمانان آنان بود كه تا آن روز هم‌چنان بر موضع‌گيرى سخت خود نسبت به اسلام باقى مانده بودند و مىديد كه اموال و